-
تاریم منیم
21 تیر 1390 01:10
سیزلاییر احوالیما صبحه قدر تاریم منیم تکجه تاریم دیر قارا گونلرده غمخواریم منیم چوخ وفالی دوستلاریم واردیر، یامان گون گلجهیین تاردان اوزگه قالماییر یار وفاداریم منیم یئر توتوب غمخانه ده، قیلدیم فراموش عالمی من تارین غمخواری اولدوم، تار غمخواریم منیم گوزلریمه هر تبسم سانجیلیر نئشتر کیمی کیپریگی خنجردی، آه، اول بی...
-
پروانه و شمع
21 تیر 1390 01:06
برق اولمادی، قیزیم گئجه یاندیردی لالهنی پروانهنین، اودم ده باخیردیم اداسینه گؤردوم طواف کعبه ده یاندیقجا یالواریر سؤیلور: «دؤزوم نه قدر بو عشقین جفاسینه؟ یا بو حجاب شیشهنی قالدیرکی ساورولوم یا سوندوروب بو فتنهنی، باتما عزاسینه!» باخدیم کی شمع سؤیله دی: «ای عشقه مدعی ! عاشق هاچان اولوب یئته اؤز مدعا سینه؟ بیر یار...
-
یار قاصدى
21 تیر 1390 01:05
سن یاریمین قاصیدی سن اگلش سنه چاى دئمیشم خیالینى گوندرهیب دیر بس کى من آخ- واى دئمیشم آخ! گئجهلر یاتمامیشام من سنه لاى- لاى دئمیشم سن یاتالى، من گؤزومه اولدوزلاری سای دئمیشم هر کس سنه اولدوز دئیه اؤزوم سنه آى دئمیشم سندن سونرا، حیاته من شیرین دیسه، زاى دئمیشم هر گوزهلدن بیرگول آلیب سن گؤزهله پاى دئمیشم سنین گون تک...
-
معجزین ترکی شعری بایرام اوچون
21 تیر 1390 01:04
سنی تاری بایرام خانیم راضی اولما من اوتانیم بایرام دا یوخدور تومانیم گئت تبریزه، گلمه بیزه من ده یوخ حوصله بایرام! الیم بوشدور هله بایرام! شیل اولاسان بئله بایرام گئت تبریزه، گلمه بیزه بایرام اگر گلسن بیزه بیر شال گتیر قارا قیزه گتیرمه سن، گت تبریزه گلمه بیزه، گلمه بیزه گلسن بیزه آغام جانی باشین یاررام، آخار قانی...
-
رسوای دل
3 تیر 1390 21:41
همچو نی مینالم از سودای دل آتشی در سینه دارم جای دل من که با هر داغ پیدا ساختم سوختم از داغ ناپیدای دل همچو موجم یک نفس آرام نیست بس که طوفان زا بود دریای دل دل اگر از من گریزد وای من غم اگر از دل گریزد وای دل ما ز رسوایی بلند آوازهایم نامور شد هر که شد رسوای دل خانه مور است و منزلگاه بوم آسمان با همت والای دل گنج...
-
نیلوفر
3 تیر 1390 21:41
نه به شاخ گل نه بر سرو چمن پبچیدهام شاخه تاکم بگرد خویشتن پیچیدهام گرچه خاموشم ولی آهم بهگردون میرود دود شمع کشتهام در انجمن پیچیدهام میدهم مستی به دلها گرچه مستورم ز چشم بوی آغوش بهارم در چمن پیچیدهام جای دل در سینه صد پاره دارم آتشی شعله را چون گل درون پیرهن پیچیدهام نازک اندامی بود امشب در آغوشم رهی همچو...
-
داغ تنهایی
3 تیر 1390 21:33
آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم بی تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم سرد مهری بین که کس بر آتشم آبی نزد گرچه همچون برق از گرمی سرا پا سوختم سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع لالهام کز داغ تنهایی به صحرا سوختم همچو آن شمعی که افروزند پیش آفتاب سوختم در پیش مه رویان و بیجا سوختم سوختم از آتش دل در میان موج اشک شور...
-
طوفان حادثات
3 تیر 1390 21:32
این سوز سینه شمع شبستان نداشته است وین موج گریه سیل خروشان نداشته است آگه ز روزگار پریشان ما نبود هر دل که روزگار پریشان نداشته است از نوشخند گرم تو آفاق تازه گشت صبح بهار این لب خندان نداشته است ما را دلی بود که ز طوفان حادثات چون موج یک نفس سر و سامان نداشته است سر بر نکرد پاک نهادی ز جیب خاک گیتی سری سزای گریبان...
-
غباری در بیابانی
3 تیر 1390 21:31
نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی نه جان بینصیبم را پیامی از دلارامی نه شام بیفروغم را نشانی از سحرگاهی نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی بهدیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی بهبخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی کیم من؟ آرزو گم...
-
زندان خاک
3 تیر 1390 21:30
با دل روشن در این ظلمت سرا افتادهام نور مهتابم که در ویرانهها افتادهام سایه پرورد بهشتم از چه گشتم صید خاک؟ تیره بختی بین کجا بودم کجا افتادهام جای در بستان سرای عشق میباید مرا عندلیبم از چه در ماتم سرا افتادهام پایمال مردمم از نارساییهای بخت سبزهی بیطالعم در زیر پا افتادهام خار ناچیزم مرا در بوستان مقدار...
-
سوزد مرا سازد مرا
3 تیر 1390 21:29
ساقی بده پیمانهای ز آن می که بیخویشم کند بر حسن شورانگیز تو عاشقتر از پیشم کند زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند نور سحرگاهی دهد فیضی که میخواهی دهد با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند بستاند ای...
-
حدیث جوانی
3 تیر 1390 21:28
اشکم ولی به پای عزیزان چکیدهام خارم ولی به سایهی گل آرمیدهام با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق همچون بنفشه سر به گریبان کشیدهام چون خاک در هوای تو از پا فتادهام چون اشک در قفای تو با سر دویدهام من جلوهی شباب ندیدم به عمر خویش از دیگران حدیث جوانی شنیدهام از جام عافیت می نابی نخوردهام وز شاخ آرزو گل عیشی...
-
شاهد افلاکی
3 تیر 1390 21:27
چون زلف توام جانا در عین پریشانی چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی در سینه سوزانم مستوری و مهجوری در دیده بیدارم...
-
کابوس
3 تیر 1390 13:11
همچو دودی کز آتشی خیزد از تن خویشتن جدا گشتم سر خوش و شادمان از این سودا که ز بندی گران رها گشتم نگهی سوی پیکر افکندم سرد و آرام، روی بستر بود از غم چند لحظه پیش هنوز چهرهاش خسته، دیدهاش تر بود نرم و آرام از شکاف دری چنگ انداختم به پیکر شب جان پر موج و نرم من لرزید در سکوت خیال پرور شب پر کشیدم و میان تاریکی سرخوش و...
-
فریاد شکسته
3 تیر 1390 13:08
گفتم مگر به صبر فراموش من شوی کی گفتم آفت خرد و هوش من شوی؟ فریاد را به سینه شکستم که خوشترست آگه به دردم از لب خاموش من شوی سوزد تنم در آتش تب ای خیال او ترسم بسوزمت چو همآغوش من شوی بنگر به شمع سوخته از شام تا به صبح تا باخبر ز حال شب دوش من شوی ای اشک، نقش عشق وی از جان من بشوی شاید ز راه لطف، خطاپوش من شوی...
-
پیمان شکن
3 تیر 1390 13:07
هر عهد که با چشم دلانگیز تو بستم امشب همه را چون سر زلف تو، شکستم فریاد زنان، نالهکنان عربده جویان زنجیر ز پای دل دیوانه گسستم جز دلسیهی فتنهگری، هیچ ندیدم چندان که به چشمان سیاهت نگرستم دوشیزهی سرزندهی عشق و هوسم را در گور نهفتم به عزایش بنشستم می خوردم و مستی ز حد افزودم و، آنگاه پیمان تو ببریدم و پیمانه...
-
کلاه نرگس
3 تیر 1390 13:06
مباد عمر در این آرزو تباه کنم که بیرقیب به رویت دمی نگاه کنم تو دور از منی ای نازنین من، بگذار به یاد چشم تو این نامه را سیاه کنم نیم چو پرتو مهتاب تا نخوانده، شبی به کنج خوابگهت جستوجوی راه کنم ز عمر، صحبت اهل دلیست حاصل من درین محاسبه، حاشا که اشتباه کنم به غیر دوست که نازش به عالمی ارزد نیاز پیش کسی گر برم،...
-
شمع جمع
3 تیر 1390 13:05
ای نازنین! نگاه روانپرور تو کو؟ وان خندهی ز عشق پیامآور تو کو؟ ای آسمان تیره که اینسان گرفتهای بنما به من که ماه تو کو؟ اختر تو کو؟ ای سایه گستر سر من، ای همای عشق از پا فتادهای ز چه؟ بال و پر تو کو؟ ای دل که سوختی به بر جمع، چون سپند مجمر تو را کجا شد و خاکستر تو کو؟ آخر نه جایگاه سرت بود سینهام؟ سر بر کدام...
-
آتش دامنگیر
3 تیر 1390 13:04
ز شب نیمی گذشت و پرتو ماه به کنج کلبهام ناخوانده سر زد سپیدی بر سیاهیهای جانم ز نو نقشی دگر، رنگی دگر زد میان چند نقش دود مانند یکی زان دیگرانم زندهتر بود رخش از مستی او راز میگفت دو چشمش از شرر سوزندهتر بود نگاهش همره صد شکوه میریخت شرار کینه بر پیراهن او ز خشمی آتشین پیچیده میشد به چنگش گوشهیی از دامن او...
-
تبریک ولادت با سعادت امام علی و روز پدر
26 خرداد 1390 18:58
ز طریق بندگى على نه اگر بشر به خدا رسد به چه دل نهد به که رو کند به چه سو رود به کجا رسد؟ ز خدا طلب دل مقبلى به على بجوى توسلى که اگر رسد به على دلى به على قسم به خدا رسد ازلى ولایت او بود، ابدى عنایت او بود ز کف کفایت او بود ز خدا هر آنچه به ما رسد به على اگر برى التجا چه در این سرا چه در آن سرا همه حاجت تو شود روا...
-
اذان
20 خرداد 1390 00:57
در پس آن قلههای نیلفام شد نهان خورشید با آن دلکشی شام بهتآلود میآید فرود همره حزن و سکوت و خامشی راست گویی در افق گستردهاند مخمل بیدار و خواب آتشی نقشهای مبهمی آمد پدید روز و شب در یکدگر آمیختند آتش انگیزان مرموز سپهر هر کناری آتشی انگیختند ابرها چون شعلهها و دودها سر به هم بردند و در هم ریختند میرباید آسمان...
-
حریر ابر
20 خرداد 1390 00:56
دیدم همان فسونگر مژگان سیاه بود بازش هزار راز نهان در نگاه بود عشق قدیم و خاطرهی نیمه جان او در دیدهاش چو روشنیِ شامگاه بود آن سایهی ملال به مهتاب گون رخش گفتی حریر ابر به رخسار ماه بود پرسیدم از گذشته و، یک دم سکوت کرد حزنش به مرگ عشق عزیزی گواه بود از آشتی نبود فروغی به دیدهاش این آسمان، دریغ! ز هر سو سیاه بود...
-
جای پا
20 خرداد 1390 00:48
در پهن دشت خاطر اندوهبار من برفی به هم فشرده و زیبا نشسته است برفی که همچو مخمل شفاف شیر فام بر سنگلاخ وی، ره دیدار بسته است آرام و رنگ باخته و بیکران و صاف یعنی نشان ز سردی و بی مهریِ من است در دورگاه تار و خموش خیال من این برف سال هاست که گسترده دامن است چندین فرو نشستگی و گودیِ عمیق در صافیِ سفید خموشی فزای اوست...
-
رقاصه
20 خرداد 1390 00:47
در دل میخانه سخت ولوله افتاد دختر رقاص تا به رقص در آمد گیسوی زرین فشاند و دامن پر چین از دل مستان ز شوق، نعره برآمد نغمهی موسیقی و به هم زدن جام قهقهه و نعره در فضا به هم آمیخت پیچ خم آن تن لطیف پر از موج آتش شوقی در آن گروه برانگیخت لرزهی شادی فکند بر تن مستان جلوهی آن سینهی برهنهی چون عاج پولک زر بر پرند...
-
هذیان یک مسلول
19 خرداد 1390 00:40
همره باد از نشیب و از فراز کوهساران از سکوت شاخههای سرفراز بیشه زاران از خروش نغمه سوز و ناله ساز آبشاران از زمین، از آسمان، از ابر و مه، از باد و باران از مزار بی کسی گمگشته در موج مزاران میخراشد قلب صاحب مردهای را سوز سازی ساز نه، دردی، فغانی، نالهای، اشک نیازی مرغ حیران گشتهای در دامن شب میزند پر میزند پر بر...
-
شکوهی ناتمام...!
19 خرداد 1390 00:38
ای آسمان! باور مکن، کاین پیکر محزون منم من نیستم! من نیستم! رفت عمر من، از دست من... این عمر مست و پست من: یک عمر با بخت بدش بگریستم، بگریستم! لیک عمر پای اندر گلم، باری نپرسید از دلم... من چیستم، من کیستم؟! کارو
-
سفر
6 خرداد 1390 20:03
قارانلیقین کوچه سین دهن گونش ضیافتینه سفردهیم گئدیرهم سئوگی مین زیارتینه گره ک بو دار کومه دهن اوز قویام سماواته وئرهم بویوک عرضی جوهرین طراوتینه سفر بولیل لی سولاردان گره ک دی ماوی لیگه قاتام بو دامجی نی دریالارین لطافتینه قیرام نه باغلی لیقیم وار بو کوهنه توپراق دان چکهام قاناد ابدی وارلیقین مساحتینه سفر سفر...
-
آیه لر...
6 خرداد 1390 20:02
ایلدیریم حک ائیله یر عرشه سما آیه لرین عرش ده نقش ائله یر فرشه هدا آیه لرین باغلایب قول قولا بیر جاذبه مین لر فلکی مین هالای ذکر ائله یر گوی ده ثنا آیه لری یئل اسیر یازنفسین دهن اویانیر گوللو باهار دولدورور جامه سوزهن چاغدا صفا آیه لرین هرنه وارسینه افلاک ده تسبیح ائله یر ذکر ائدیر هرنه کی وار یئرده دعا آیه لرین...
-
نگاه آشنا
6 خرداد 1390 10:42
ای شرمگین نگاه غم آلود پیوسته در گریز چرایی؟ با خندهی شکفته ز مهرم آهسته در ستیز چرایی؟ شاید که صاحب تو، به خود گفت در هیچ زن عمیق نبیند تا هیچ گه ز هیچ پری رو نقشی به خاطرش ننشیند اما ز من گریز روا نیست من، خوب، آشنای تو هستم اینسان که رنجهای تو دانم گویی که من به جای تو هستم باور نمیکنی اگر از من بشنو که ماجرای...
-
معلم و شاگرد
6 خرداد 1390 10:41
بانگ برداشتم: آه دختر وای ازین مایه بیبند و باری بازگو، سال از نیمه بگذشت از چه با خود کتابی نداری؟ میخرم؟ کی؟ همین روزها آه آه ازین مستی و سستی و خواب معنیِ وعدههای تو این است نوشدارو پس از مرگ سهراب از کتاب رفیقان دیگر نیک دانم که درسی نخواندی دیگران پیش رفتند و اینک این تویی کاین چنین باز ماندی دیدهی دختران بر...