-
قیام عاشورا
27 مرداد 1390 01:19
بارد چه؟ خون! که؟ دیده، چه سان؟ روز و شب! چرا؟ از غم، کدام غم؟ غم سلطان کربلا! نامش چه بود؟ حسین، ز نژاد که؟ از علی! مامش که بود؟ فاطمه! جدٌش که؟ مصطفی چون شد؟ شهید شد! به کجا؟ دشت ماریه کی؟ عاشرِ محرم! پنهان؟ نه، بر ملا شب کشته شد؟ نه روز، چه هنگام؟ وقت ظهر شد از گلو بریده سرش؟ نی نی، از قفا! سیراب کشته شد؟ نه! کس...
-
مردم فریب
18 مرداد 1390 17:11
شب یار من تب است و غم سینه سوز هم تنها نه شب در آتشم ای گل که روز هم ای اشک همتی که به کشت وجود من آتش فکند آه و دل سینه سوز هم گفتم: که با تو شمع طرب تابناک نیست گفتا: که سیمگون مه گیتی فروز هم گفتم: که بعد از آنهمه دلها که سوختی کس میخورد فریب تو؟ گفتا هنوز هم ای غم مگر تو یار شوی ورنه با رهی دل دشمن است و آن صنم...
-
خنده برق
18 مرداد 1390 17:10
سزای چون تو گلی گر چه نیست خانه ما بیا چو بوی گل امشب به آشیانه ما تو ای ستاره خندان کجا خبر داری؟ ز ناله سحر و گریه شبانه ما چو بانگ رعد خروشان که پیچد اندر کوه جهان پر است ز گلبانگ عاشقانه ما نوای گرم نی از فیض آتشین نفسی است ز سوز سینه بود گرمی ترانه ما چنان ز خاطر اهل جهان فراموشیم که سیل نیز نگیرد سراغ خانه ما...
-
گریزان
18 مرداد 1390 17:06
چرا چو شادی از این انجمن گریزانی؟ چو طاقت از دل بیتاب من گریزانی؟ ز دیدهای که بود پاکتر ز شبنم صبح چرا چو اشک من ای سیمتن گریزانی؟ درون پیرهنت گر نهان کنیم چه سود؟ نسیم صبحی و از پیرهن گریزانی چو آب چشمه دلی پاک و نرم خو دارم نه آتشم که ز آغوش من گریزانی رهی نمیرمد آهوی وحشی از صیاد بدین صفت که تو از خویشتن...
-
ناآشنا
18 مرداد 1390 17:05
ما را دلی بود که ز دنیای دیگر است ماییم جای دیگر و او جای دیگر است چشم جهانیان به تماشای رنگ و بوست جز چشم دل که محو تماشای دیگر است این نه صدف ز گوهر آزادگی تهی است و آن گوهر یگانه بهدریای دیگر است در ساغر طرب می اندیشه سوز نیست تسکین ما ز جرعه مینای دیگر است امروز میخوری غم فردا و همچنان فردا به خاطرت غم فردای دیگر...
-
لبخند صبحدم
18 مرداد 1390 17:04
گر شود آنروی روشن جلوهگر هنگام صبح پیش رخسارت کسی بر لب نیارد نام صبح از بنا گوش تو و زلف توام آمد بیاد چون دمید از پردهی شب روی سیمین فام صبح نیمشب با گریهی مستانه حالی داشتم تلخ شد عیش من از لبخند بیهنگام صبح خواب را بدرود کن کز سیمگون ساغر دمید پرتو می چون فروغ آفتاب از جام صبح شست و شو در چشمهی خورشید کرد...
-
مهتاب
18 مرداد 1390 17:03
ما نقد عافیت به می ناب دادهایم خار و خس وجود به سیلاب دادهایم رخسار یار گونه آتش از آن گرفت کاین لاله را ز خون جگر آب دادهایم آن شعلهایم کز نفس گرم سینهسوز گرمی به آفتاب جهانتاب دادهایم در جستجوی اهل دلی عمر ما گذشت جان در هوای گوهر نایاب دادهایم کامی نبردهایم از آن سیمتن رهی از دور بوسه بر رخ مهتاب دادهایم...
-
سیدابوالقاسم نباتی شاعر نامی آذربایجان
15 مرداد 1390 19:57
آذربایجان این مهد تمدن در دامان مقدس و والای خود شخصیتهای ارزشمندی را پرورش داده که آوازهی شهرت آنها از مرزها نیز فراتر رفته است. یکی از این گنجینههای ادبی و عرفانی آذربایجان را میتوان استاد حکیم سید ابوالقاسم نباتی معروف به خانچوبان و مجنونشاه را با افتخار و مباهات تمام ذکر کرد. این شاعر وارسته و بزرگ در سال...
-
گوزلر گوزلریم
15 مرداد 1390 19:55
تیکمیشم گوز راهه بر جلادی گوزلر گوزلریم دامه دوشمیش صیدتک صیادی گوزلر گوزلریم یوخسه دیرسیز زاهدم من اولموشام خلوتنشین اول صنمدن اوتری بو بربادی گوزلر گوزلریم بیستون داغین گیدوب گزمک دگل منظورمیز نقش شیرین تک همان فرهادی گوزلر گوزلریم تا ائدوب عکس جمالین سینهمی لوح خیال ششدر حیرتده برنرّادی گوزلر گوزلریم برق عشقین...
-
سید ابوالقاسم نباتی کیمدیر؟
15 مرداد 1390 19:39
سید ابوالقاسم نباتی ۱۹ اینجی عصرین آذربایجان ادبیاتی نین گؤرکملی سیمالارینداندیر. اونون نباتی، خانچوبانی، مجنونشاه و باشقا تخلص لرله یازدیغی اثرلر هله اؤز ساغلیغیندا الدن اله گزیر، ائلدن ائله یاییلیردی. شاعرین بیر چوخ شعرلری آذربایجان سرحدلرینی آشیب، تورکیه، اورتا آسیا اؤلکه لرینهده گئدیب چاتمیشدیر. اونون اصیل...
-
سرگذشت
15 مرداد 1390 10:46
میخروشد دریا میخروشد دریا هیچکس نیست به ساحل دریا لکهای نیست به دریا تاریک که شود قایق اگر آید نزدیک مانده بر ساحل قایقی ریخته شب بر سر او، پیکرش را ز رهی نا روشن برده در تلخی ادراک فرو هیچکس نیست که آید از راه و به آب افکندش و دیر وقت که هر کوهه آب حرف با گوش نهان میزندش، موجی آشفته فرا میرسد از راه که گوید با...
-
با مرغ پنهان
15 مرداد 1390 10:41
حرفها دارم با تو ای مرغی که میخوانی نهان از چشم و زمان را با صدایت میگشایی! چه ترا دردی است کز نهان خلوت خود میزنی آوا و نشاط زندگی را از کف من میربایی؟ در کجا هستی نهان ای مرغ! زیر تور سبزههای تر یا درون شاخههای شوق؟ میپری از روی چشم سبز یک مرداب یا که میشویی کنار چشمه ادارک بال و پر؟ هر کجا هستی، بگو با من...
-
زندگینامهی سهراب سپهری
15 مرداد 1390 10:19
سهراب سپهری شاعر و نقاش کاشانی بود که در ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان متولد شد. او از مهمترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبانهای بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. وی پس از ابتلا به بیماری سرطان خون در بیمارستان پارس تهران درگذشت. زندگینامه: دورهی ابتدایی را در دبستان خیام...
-
قبریم اوسته اوخو
14 مرداد 1390 18:57
آلا گؤزلوم، بو درد منی اؤلدورر، سانما بو آزاردان آییلان منی او زامان کی، اجل گولوم سولدورار، قبریم اوسته اوخو، آی اؤلن، منی موژگان اوخون چک بیر- بیر آت سینهیه، معشوق گرک عاشیقینی سینایه دئمه گینن دخی گلمه سینایه، ائده بیلمز سندن آیری "لن" منی هئچ گؤروکمور شفا اوزو بو درده، یوخ، عزیزیم، چاره یقین بو درده،...
-
قوربان اولوم
14 مرداد 1390 18:38
باشینا دؤندوگوم، بو نئجه حالدیر، دینمه میش دئییرسن: آی ندیر، ندیر؟ باشیم چیخماز منیم سنین دیلیندن، بویور گینن گؤروم آی ندیر، ندیر؟ قوربان اولوم اوزوندکی هیلاله، غمزه اوخون میندیر گینن هئی یایه، نه باخیرسان مارال کیمی هئی آیه؟ جمالین یانیندا آی ندیر، ندیر؟ گؤزوم قان کاساسی، اورییم شیشه، منی کاباب کیمی چکمیسن شیشه،...
-
یک شبی مجنون نمازش را شکست
14 مرداد 1390 14:38
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضـو در کوچهی لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فـارغ از جام الستش کـرده بود سجدهای زد بر لب درگاه او پُر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کردهای بر صلیب عشق دارم کردهای جام لیلا را به دستم دادهای واندر این بازی شکستم دادهای نشتر عشقش به جانم میزنی دردم از لیـلاسـت...
-
شعله سرکش
14 مرداد 1390 12:34
لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد شعله دیدم سرکشیهای توام آمد بیاد سوسن و گل آسمانی مجلسی آراستند روی و موی مجلس آرای توام آمد بیاد بود لرزان شعله شمعی در آغوش نسیم لرزش زلف سمنسای توام آمد بیاد در چمن پروانهای آمد ولی ننشسته رفت با حریفان قهر بیجای توام آمد بیاد از بر صید افکنی آهوی سرمستی رمید اجتناب رغبت افزای...
-
بی سرانجام
14 مرداد 1390 12:30
مرغ خونین ترانه را مانم صید بیآب و دانه را مانم آتشینم و لیک بیاثرم نالهی عاشقانه را مانم نه سرانجامی و نه آرامی مرغ بیآشیانه را مانم هدف تیر فتنهام همه عمر پای بر جا نشانه را مانم با کسم در زمانه الفت نیست که نه اهل زمانه را مانم خاکساری بلند قدرم کرد خاک آن آستانه را مانم بگذرم زین کبود خیمه رهی تیر آه شبانه را...
-
کوکب امید
14 مرداد 1390 12:28
ای صبح امید دمیده بنا گوش کیستی؟ وی چشمهی حیات لب نوش کیستی؟ از جلوهی تو چو گل چاک شد مرا ای خرمن شکوفه بر دوش کیستی؟ همچون هلال بهر تو آغوش من تهی است ای کوکب امید در آغوش کیستی؟ مهر مهیر را نبود جامهی سیاه ای آفتاب حسن سیه پوش کیستی؟ امشب کمند زلف ترا تاب دیگری است ای فتنه در کمین دل و هوش کیستی؟ ما لاله سان ز...
-
ستاره خندان
14 مرداد 1390 12:24
بهگوش همنفسان آتشین سرودم من فغان مرغ شبم یا نوای عودم من؟ مرا ز چشم قبول آسمان نمیافکند اگر چو اشک ز روشندلان نبودم من مخور فریب محبت که دوستداران را بهروزگار سیه بختی آزمودم من به باغبانی بیحاصلم بخند ای برق که لاله کاشتم و خار و خس درودم من نبود گوهر یکدانهای در این دریا و گر نه چون صدف آغوش میگشودم من به...
-
سراب آرزو
14 مرداد 1390 12:16
دل من ز تابناکی به شراب ناب ماند نکند سیاهکاری که به آفتاب ماند نه ز پای مینشیند نه قرار میپذیرد دل آتشین من بین که به موج آب ماند ز شب سیه چه نالم؟ که فروغ صبح رویت به سپیده سحرگاه و به ماهتاب ماند نفس حیات بخشت به هوای بامدادی لب مستی آفرینت به شراب ناب ماند نه عجب اگر به عالم اثری نماند از ما که بر آسمان نه بینی...
-
عمر نرگس
14 مرداد 1390 12:08
آتشین خوی مرا پاس دل من نیست نیست برق عالم سوز را پروای خرمن نیست نیست مشت خاشاکی کجا بندد ره سیلاب را؟ پایداری پیش اشکم کار دامن نیست نیست آنقدر بنشین که برخیزد غبار از خاطرم پای تا سر ناز من هنگام رفتن نیست نیست قصه امواج دریا را ز دریا دیده پرس هر دلی آگه ز طوفان دل من نیست نیست همچو نرگس تا گشودم چشم پیوستم به خاک...
-
پایان شب
14 مرداد 1390 11:24
رفت و نرفته نکهت گیسوی او هنوز غرق گل است بسترم از بوی او هنوز دوران شب ز بخت سیاهم بسر رسید نگشوده تاری از خم گیسوی او هنوز از من رمید و جای به پهلوی غیر کرد جانم نیارمیده به پهلوی او هنوز دردا که سوخت خار و خس آشیان ما نگرفته خانه در چمن کوی هنوز روزی فکند یار نگاهی بهسوی غیر باز است چشم حسرت من سوی او هنوز یکبار...
-
سودا زده
14 مرداد 1390 11:19
آن که سودا زدهی چشم تو بوده است منم و آن که از هر مژه صد چشمه گشوده است منم آن ز ره مانده سرگشته که ناسازی بخت ره به سر منزل وصلش ننموده است منم آن که پیش لب شیرین تو ای چشمه نوش آفرین گفته و دشنام شنوده است منم آن که خواب خوشم از دیده ربوده است تویی و آن که یک بوسه از آن لب نربوده است منم ای که از چشم رهی پای کشیدی...
-
نازک اندام
14 مرداد 1390 11:17
ز جام آینه گون پرتو شراب دمید خیال خواب چه داری؟ که آفتاب دمید درون اشک من افتاد نقش اندامش به خنده گفت: که نیلوفری ز آب دمید ز جامه گشت پدیدار گوی سینه او ستارهای ز گریبان ماهتاب دمید کشید دانه امید ما سری از خاک که برق خنده زنان از دل سحاب دمید بباد رفت امیدی که داشتم از خلق فریب بود فروغی که از سراب دمید غبار تربت...
-
سایهی آرمیده
14 مرداد 1390 11:14
لالهی داغدیده را مانم کشت آفت رسیده را مانم دست تقدیر از تو دورم کرد گل از شاخ چیده را مانم نتوان بر گرفتنم از خاک اشک از رخ چکیده را مانم پیش خوبانم اعتباری نیست جنس ارزان خریده را مانم برق آفت در انتظار من است سبزه نو دمیده را مانم تو غزال رمیده را مانی من کمان خمیده را مانم به من افتادگی صفا بخشید سایه آرمیده را...
-
تشنهی درد
14 مرداد 1390 11:03
نه راحت از فلک جویم نه دولت از خدا خواهم و گر پرسی چه می خواهی؟ ترا خواهم ترا خواهم نمیخواهم که با سردی چو گل خندم ز بیدردی دلی چون لاله با داغ محبت آشنا خواهم چه غم کان نوش لب در ساغرم خونابه میریزد من از ساقی ستم جویم من از شاهد جفا خواهم ز شادیها گریزم در پناه نامرادیها به جای راحت از گردون بلا خواهم بلا خواهم...
-
جلوهی ساقی
14 مرداد 1390 11:01
در قدح عکس تو یا گل در گلاب افتاده است؟ مهر در آیینه یا آتش در آب افتاده است؟ بادهی روشن دمی از دست ساقی دور نیست ماه امشب همنشین با آفتاب افتاده است خفته از مستی به دامان ترم آن لالهروی برق از گرمی در آغوش سحاب افتاده است در هوای مردمی از کید مردم سوختیم در دل ما آتش از موج سراب افتاده است طی نگشته روزگار کودکی...
-
پرنیانپوش
14 مرداد 1390 10:55
ز گرمی بینصیب افتادهام چون شمع خاموشی ز دلها رفتهام چون یاد از خاطر فراموشی منم با ناله دمسازی به مرغ شب همآوازی منم بیباده مدهوشی ز خون دل قدح نوشی ز آرامم جدا از فتنهی روی دلارامی سیهروزم چو شب در حسرت صبح بناگوشی بدان حالم ز ناکامی که تسکین میدهم دل را به داغی از گل رویی به نیشی از لب نوشی به دشواری توان...
-
خندهی مستانه
14 مرداد 1390 10:51
با عزیزان درنیامیزد دل دیوانهام در میان آشنایانم ولی بیگانهام از سبک روحی گران آیم به طبع روزگار در سرای اهل ماتم خندهی مستانهام نیست در این خاکدانم آبروی شبنمی گر چه بحر مردمی را گوهر یکدانهام از چو من آزادهای الفت بریدن سهل نیست میرود با چشم گریان سیل از ویرانهام آفتاب آهسته بگذارد در این غمخانه پای تا مبادا...