-
نای خروشان
14 مرداد 1390 10:51
چو نی بهسینه خروشد دلی که من دارم بناله گرم بود محفلی که من دارم بیا و اشک مرا چاره کن که همچو حباب بهروی آب بود منزلی که من دارم دل من از نگه گرم او نپرهیزد ز برق سر نکشد حاصلی که من دارم بهخون نشستهام از جان ستانی دل خویش درون سینه بود قاتلی که من دارم ز شرم عشق خموشم کجاست گریه شوق؟ که با تو شرح دهد مشکلی که من...
-
چشمهی نور
14 مرداد 1390 10:50
هر چند که در کوی تو مسکین و فقیریم رخشنده و بخشنده چو خورشید منیریم خاریم و طربناکتر از باده بهاریم خاکیم و دلاویزتر از بوی عبیریم از نعره مستانه ما چرخ پر آواست جوشنده چو بحریم و خروشنده چو شیریم از ساغر خونین شفق باده ننوشیم و ز سفره رنگین فلک لقمه نگیریم بر خاطر ما گرد ملالی ننشیند آیینه صبحیم و غباری نپذیریم ما...
-
قویما گلدی
12 مرداد 1390 09:14
خان دوستی، آماندی، قویما، گلدی! دیداری یاماندی، قویما گلدی! وای، وای، دئیه سن بشر دگیل بو؟ بیر شکله اویان تهر دگیل بو، آللاهی سئورسن، ار دگیل بو، اردودی، قاباندی، قویما، گلدی! دیداری یاماندی، قویما گلدی! اول گون کی، آداخلادیز، اوتاندیم، اوغلاندی، دئدیز ارین، ایناندیم! اَر بویله اولورموش، ایندی قاندیم! خان دوستی،...
-
زنجیر
1 مرداد 1390 09:46
برگ پاییزم، ز چشم باغبان افتادهام، خوار در جولانگهِ باد خزان افتادهام اشک ابرم کاینچنین بر خاک ره غلتیدهام واژگون بختم، ز چشم آسمان افتادهام قطرهیی بر خامهی تقدیر بودم، رو سیاه بر سپیدیهای اوراق زمان افتادهام جای پای رهروِ عشقم، مرا نشناخت کس بر جبین خاک، بی نام و نشان افتادهام روزگاری شمع بودم، سوختم،...
-
درخت تشنه
1 مرداد 1390 09:46
ز من مپرس کیم یا کجا دیار من است ز شهر عشقم و، دیوانگی شمار من است منم ستارهی شام و تویی سپیدهی صبح همیشه سوی رهت چشم انتظار من است چو برکه، از دل صافم فروغ عشق بجوی اگر چه آیت غم چهر پرشیار من است مرا به صحبت بیگانگان مده نسبت که من عقابم و، مردار کی شکار من است؟ دریغ، سوختم از هجر و، باز مُرد حسود درین خیال که...
-
تاریکی شب
1 مرداد 1390 09:42
من به رغم دل بیمهر تو دلدار گرفتم گشتم و گشتم و بهتر ز تو را یار گرفتم خندهیی کردم و دل بُردم و با لطفِ نگاهی تا بمیری ز حسد وعدهی دیدار گرفتم ! دامن از دست من، ای یار! کشیدی، چه توانم؟ گلهیی نیست اگر دامن اغیار گرفتم بعد ازین ساختهام با، نی و چنگ و می و ساقی بی تو من دامنِ این چار با ناچار گرفتم لیک باور مکن ای...
-
شراب
29 تیر 1390 09:51
بودم شراب ناب به مینای زرنگار مستی ده و لطیف و فرحبخش و خوشگوار، رنگم به رنگ لالهی خودروی دشتها بویم چو بوی وحشی گلهای کوهسار او، از رهی دراز به نزدیک من رسید آزرده جان و تشنه و تبدار و خسته بود در دیدهاش تلاطم اندوه، آشکار، بر چهرهاش غبار ملالت نشسته بود چشمش به من افتاد و به ناگاه خنده زد؛ من همچو گل ز...
-
سنگ گور
29 تیر 1390 09:50
ای رفته ز دل، رفته ز بر، رفته ز خاطر بر من منگر تاب نگاه تو ندارم بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم ای رفته ز دل، راست بگو! بهر چه امشب با خاطرهها آمدهای باز به سویم؟ گر آمدهای از پی آن دلبر دلخواه من او نیم او مرده و من سایهی اویم من او نیم آخر دل من سرد و سیاه است او در دل سودا...
-
اگر دردی نباشد
29 تیر 1390 09:49
اگر دستی کسی سوی من آرد گریزم از وی و دستش نگیرم به چشمم بنگرد گر چشم شوخی سیاه و دلکش و مستش نگیرم به رویم گر لبی شیرین بخندد به خود گویم که: این دام فریب است خدایا حال من دانی که داند؟ نگون بختی که در شهری غریب است گهی عقل آید و رندانه گوید که: با آن سرکشیها رام گشتی گذشت زندگی درمان خامیست متین و پخته و آرام گشتی...
-
سه تار شکسته
29 تیر 1390 09:48
ای سایهی او ز من چه خواهی؟ دست از من رنجدیده بردار بر خاطر خستهام ببخشای بگذار مرا به خویش، بگذار هر جا نگرم، به پیش چشمم آن چشم چو شب سیاه آید وانگه به نظر در آن سیاهی آن چهرهی بیگناه آید برقی جهد از دو دیدهی او سوزد دل رنجدیدهام را چشمک زند و زود، چو بیند این اشک به رخ دویدهام را گاهی، به شتاب پیشم آید بر...
-
سودای محال
29 تیر 1390 09:47
شب گذشت و سحر فراز آمد دیدهی من هنوز بیدار است در دلم چنگ میزند، اندوه جانم از فرط رنج، بیمار است شب گذشت و کسی نمیداند که گذشتش چه کرد با دل من آن سر انگشتها که عقل گشود نگشود، ای دریغ، مشکل من چیست این آرزوی سر در گم که به پای خیال میبندم؟ ز چه پیرایههای گوناگون به عروس محال میبندم؟ همچو خاکسترم به باد دهد...
-
نگاه تو
29 تیر 1390 09:47
این نگاهی که آفتاب صفت گرم و هستی ده و دل افروزست باز در عین حال چون مهتاب دلفریب و عمیق و مرموزست لیک با این همه دل انگیزی همچو تیز از چه روی دلدوزست؟ با چنان دلکشی که میدانم از نگاهت چرا گریزانم؟ چشمهای سیاه چون شب تو بیخبر از همه جهانم کرد حال گمگشتگان به شب دانی؟ چشمهای تو آن چنانم کرد محو و سرگشتهی نگاه...
-
آشنایی با هاتف اصفهانی
29 تیر 1390 08:30
سید احمد حسینی متخلص به «هاتفاصفهانی» از شعرای نامی قرن دوازدهم ایران در عهد افشاریه و زندیه است. وی اصالتاً از خانوادهای آذربایجانی(اردوباد آذربایجان) بود ولی در نیمهی اول قرن دوازدهم هجری در اصفهان به دنیا آمد. سید احمد در کودکی به تحصیل علوم قدیمه و از جمله ادبیات فارسی و عربی، طب، منطق و...
-
شراب اولا
25 تیر 1390 08:29
شراب اولا، من اولام، بیرده نازلی دلبر اولا بیر ئوزگه عالمی واردر، اگر میسر اولا صفای مجلس می مین، بهشتدن آرتقدر بیر الده گل توتا جانان، بیر الده ساغر اولا اولاندا مست، آچا زلفین نگار، نشئه سی وار عمومه ذوق ویره بزم می معطر اولا بساط باده ده حال اهلینین فداسی، اولوم شرابی قال ایله ایچمه، اگر پیمبر اولا اسیر زلفنم، ای...
-
ای طایران قدس را عشقت فزوده بالها
24 تیر 1390 21:03
ای طایران قدس را عشقت فزوده بالها در حلقه سودای تو روحانیان را حالها در "لا احب الافلین"، پاکی ز صورتها یقین در دیدههای غیب بین، هر دم ز تو تمثالها افلاک از تو سرنگون، خاک از تو چون دریای خون ماهت نخوانم،ای فزون از ماهها و سالها کوه از غمت بشکافته، وآن غم به دل درتافته یک قطره خونی یافته، از فضلت این...
-
ای رستخیز ناگهان، وی رحمت بیمنتها
24 تیر 1390 21:01
ای رستخیز ناگهان، وی رحمت بیمنتها ای آتشی افروخته، در بیشهی اندیشهها امروز خندان آمدی، مفتاح زندان آمدی بر مستمندان آمدی، چون بخشش و فضل خدا خورشید را حاجب تویی، اومید را واجب تویی مطلب تویی طالب تویی، هم منتها هم مبتدا در سینهها برخاسته، اندیشه را آراسته هم خویش حاجت خواسته، هم خویشتن کرده روا ای روح بخش...
-
بلوالاندیق
24 تیر 1390 14:19
عشقه وئردیکجه کونول دردایله دریالاندیق اتک آچدیقجا یخیب سدلری دنیالاندیق دویغولار دالغالارا دونمه ده دالدیق دولدوق اوتوروب بارلی باخیشلاردا تماشالاندیق من عطش سن ده گونش عشقیمیز آتش آرادا جلوه لندیکجه دل ذره ده گویالاندیق اولدو لال کار بیزی کور تعبیر ائدهن تصویرلر گوردولر هر دورو صاف گوزگوده رویالاندیق گونشین عشقینه...
-
کوراوغلو
24 تیر 1390 14:19
بسلهییب دیر سینه سینده چیلخا عصیانلار کوراوغلو قالدیریب دیر گؤزلرینده قانلی طوفانلار کوراوغلو دالغا دالغا آغ بولودلاردان قیرآتلان ایسلانیبدیر اورمان اورمان هایلاییبلار بارلی نیسانلار کوراوغلو پوتقو پوتقو کیشنهییب آت شئهلی یول لاردان کئچیب دیر چیرپینیبدیر چنلی بئل باغریندا وولقانلار کوراوغلو دالغالاندیرمیش...
-
بوداق بوداق کوز
24 تیر 1390 14:18
کؤنول کؤنول سیزه غوربتده نالهدن یازیرام سینیق سینیق آیا، ایواندا هالهدن یازیرام آراندا بولدوزرین قانلی قیناغین گؤرورهم چمن چمن پوزولان غملی لالهدن یازیرام زامان دوداق لارینا بوش پیالهلر چیلهنیب چاخیر چاخیر اورهیه قان پیالهدن یازیرام آیاق لانیبدی شوخوملوقدا آرزولار چیچهییم نه آرزو بیر تیکه روح مچالهدن...
-
یئنی تکنیک
24 تیر 1390 14:17
لعنت اینترنتـه کی لال لاری گویا ائلهدی یوخی وار قاره نی آغ چیرکینی زیبا ائلهدی اته نه قوش لارینا قدرت پرواز وئریب سوت دیشین توکمیهنی حکمته دارا ائلهدی آچدی علمین قاپی سین غرب ده انسان اوزونه تکجه فکر اوغروسونو شرق ده احیا ائلهدی لولهیین گورمهیهنین آفتافا وئردی الینه خورخورا دوشدو خبرآلمـا نه غوغا ائلهدی...
-
دگمز...
24 تیر 1390 14:15
مین مین اوجالان قصر بیر آلچاق داغا دگمز ظلم اوسته دوران قله اسن چارداغا دگمز یوز پارچا تیکانلیق دره باغبان باخیمیندان بیر باغچا قرنفیل بیتیرهن توپراغا دگمز حشمتلی سرای لاردا کی مرمر پاسیولار دامان طبیعتده حصار سیز باغا دگمز اشداد الینین زینتی قیمتلی بیلرزیک احراره دهمیردهن دوزهلن قولباغا دگمز بی غیرت آدام...
-
ساغر هستی
24 تیر 1390 12:50
ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست و آنچه در جام شفق بینی بهجز خوناب نیست زندگی خوشتر بود در پرده وهم خیال صبح روشن را صفای سایه مهتاب نیست شب ز آه آتشین یکدم نیاسایم چو شمع در میان آتش سوزنده جای خواب نیست مردم چشمم فرومانده است در دریای اشک مور را پای رهایی از دل گرداب نیست خاطر دانا ز طوفان حوادث فارغ است کوه گردون...
-
بهشت آرزو
24 تیر 1390 12:47
بر جگر داغی ز عشق لاله رویی یافتم در سرای دل بهشت آرزویی یافتم عمری از سنگ حوادث سوده گشتم چون غبار تا به امداد نسیمی ره به کویی یافتم خاطر از آیینه صبح است روشنتر مرا این صفا از صحبت پاکیزه رویی یافتم گرمی شمع شب افروز آفت پروانه شد سوخت جانم تا حریف گرم خویی یافتم بیتلاش من غم عشق توام در دل نشست گنج را در زیر پا...
-
گریهی بیاختیار
24 تیر 1390 12:46
تو را خبر ز دل بیقرار باید و نیست غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست اسیر گریهی بیاختیار خویشتنم فغان که در کف من اختیار باید و نیست چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست چو صبحدم نفسم بیغبار باید و نیست مرا ز باده نوشین نمیگشاید دل که می بهگرمی آغوش یار باید و نیست درون آتش از آنم که آتشین گل من مرا چو پارهی دل در...
-
خیال انگیز
24 تیر 1390 12:45
خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی نداری غیر ازین عیبی که میدانی که زیبایی من از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم که بر دیدار طاقتسوز خود عاشقتر از مایی بهشمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را تو شمع مجلس افروزی تو ماه مجلس آرایی منم ابر و تویی گلبن که میخندی چو میگریم تویی مهر و منم اختر که میمیرم چو میآیی...
-
گوهر تابناک
24 تیر 1390 12:45
زبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم چو غنچه تنگدل از رنگ و بوی خویشتنم به عیب من چه گشاید زبان طعنه حسود که با هزار زبان عیبجوی خویشتنم مرا به ساغر زرین مهر حاجت نیست که تازه روی چو گل از سبوی خویشتنم نه حسرت لب ساقی کشد نه منت جام به حیرت از دل بیآرزوی خویشتنم به خواب از آن نرود چشم خستهام تا صبح که همچو مرغ شب افسانه...
-
ترک خودپرستی کن
24 تیر 1390 12:44
گر به چشم دل جانا جلوههای ما بینی در حریم اهل دل جلوه خدا بینی راز آسمانها را در نگاه ما خوانی نور صبحگاهی را بر جبین ما بینی در مصاف مسکینان چرخ را زبون یابی با شکوه درویشان شاه را گدا بینی گر طلب کنی از جان عشق و دردمندی را عشق را هنر یابی درد را دوا بینی چون صبا ز خار و گل ترک آشنایی کن تا بههر چه روی آری روی...
-
ماجرای اشک
24 تیر 1390 12:43
تابد فروغ مهر و مه از قطرههای اشک باران صبحگاه ندارد صفای اشک گوهر به تابناکی و پاکی چو اشک نیست روشندلی کجاست که داند بهای اشک؟ ماییم و سینهای که بود آشیان آه ماییم و دیدهای که بود آشنای اشک گوش مرا ز نغمهی شادی نصیب نیست چون جویبار ساختهام با نوای اشک از بس که تن ز آتش حسرت گداخته است از دیده خون گرم فشانم...
-
دل زاری که من دارم
24 تیر 1390 12:42
نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم به آزار دلم کوشد دلآزاری که من دارم و گر دل را به صد خواری رهانم از گرفتاری دلآزاری دگر جوید دل زاری که من دارم به خاک من نیفتد سایه سرو بلند او ببین کوتاهی بخت نگونساری که من دارم گهی خاری کشم از پا گهی دستی زنم بر سر بهکوی دلفریبان این بود کاری که من دارم دل رنجور من از سینه...
-
غرق تمنای توام
24 تیر 1390 12:40
در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم گر شکوهای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم اول کنم اندیشهای تا برگزینم پیشهای آخر به یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم ز آن رو ستانم جام را آن مایه آرام را تا خویشتن را لحظهای از خویشتن غافل کنم از گل...