-
منم آن رند قدح نوش که از کهنه و نو
2 اردیبهشت 1390 01:25
منم آن رند قدح نوش که از کهنه و نو باشدم خرقهای آنهم به خرابات گرو زاهد آن راز که جوید ز کتاب و سنت گو به میخانه در آی و ز نی و چنگ شنو راز کونین به میخانه شود زان روشن که فتادهاست به جام از رخ ساقی پرتو چه کند کوه کن دلشده با غیرت عشق گر نه بر فرق زند تیشه ز رشک خسرو هر طرف غول نوا خوان جرس جنبانی است در ره عشق به...
-
هر شبم نالهی زاری است که گفتن نتوان
2 اردیبهشت 1390 01:24
هر شبم نالهی زاری است که گفتن نتوان زاری از دوری یاری است که گفتن نتوان بی مه روی تو ای کوکب تابنده مرا روز روشن شب تاری است که گفتن نتوان تو گلی و سر کوی تو گلستان و رقیب در گلستان تو خاری است که گفتن نتوان چشم وحشی نگه یار من آهوست ولی آهوی شیر شکاری است که گفتن نتوان چون جرس نالد اگر دل ز غمت بیجا نیست باری از عشق...
-
مپرس ای گل ز من کز گلشن کویت چسان رفتم
2 اردیبهشت 1390 01:23
مپرس ای گل ز من کز گلشن کویت چسان رفتم چو بلبل زین چمن با ناله و آه و فغان رفتم نبستم دل به مهر دیگران اما ز کوی تو ز بس نامهربانی دیدم ای نامهربان رفتم منم آن بلبل مهجور کز بیداد گلچینان به دل صد خار خار عشق گل از گلستان رفتم منم آن قمری نالان که از بس سنگ بیدادم زدند از هر طرف از باغت ای سرو روان رفتم به امیدی جوانی...
-
شهر به شهر و کو به کو در طلبت شتافتم
2 اردیبهشت 1390 01:22
شهر به شهر و کو به کو در طلبت شتافتم خانه به خانه در به در جستمت و نیافتم آه که تار و پود آن رفت به باد عاشقی جامه تقویی که من در همه عمر بافتم بر دل من ز بس که جا تنگ شد از جدائیت بی تو به دست خویشتن سینهی خود شکافتم از تف آتش غمم صدره اگر چه تافتی آینهسان به هیچ سو رو ز تو برنتافتم یک ره از او نشد مرا کار دل حزین...
-
شبی فرخنده و روزی همایون روزگاری خوش
2 اردیبهشت 1390 01:21
شبی فرخنده و روزی همایون روزگاری خوش کسی دارد که دارد در کنار خویش یاری خوش دل از مهر بتان برداشتم آسودم این است این اگر دارد شرابی مستیی ناخوش خماری خوش خوشم با انتظار امید وصل یار چون دارم خوش است آری خزانی کز قفا دارد بهاری خوش بود در بازی عشق بتان، جان باختن، بردن میان دلربایان است و جانبازان قماری خوش به مسجدها...
-
گفتیم درد تو عشق است و دوا نتوان کرد
2 اردیبهشت 1390 01:20
گفتیم درد تو عشق است و دوا نتوان کرد دردم از توست دوا از تو چرا نتوان کرد گر عتاب است و گر ناز کدام است آن کار که به اغیار توان کرد و به ما نتوان کرد من گرفتم ز خدا جور تو خواهد همه کس لیک جور این همه با خلق خدا نتوان کرد فلکم از تو جدا کرد و گمان میکردم که به شمشیر مرا از تو جدا نتوان کرد سر نپیچم ز کمندت به جفا آن...
-
داغ عشق تو نهان در دل و جان خواهد ماند
2 اردیبهشت 1390 01:19
داغ عشق تو نهان در دل و جان خواهد ماند در دل این آتش جانسوز نهان خواهد ماند آخر آن آهوی چین از نظرم خواهد رفت وز پیش دیده به حسرت نگران خواهد ماند من جوان از غم آن تازه جوان خواهم مرد در دلم حسرت آن تازه جوان خواهد ماند به وفای تو، من دلشده جان خواهم داد بیوفایی به تو ای مونس جان خواهد ماند هاتف از جور تو اینک ز جهان...
-
نه با من دوست آن گفت و نه آن کرد
2 اردیبهشت 1390 01:18
نه با من دوست آن گفت و نه آن کرد که با دشمن توان گفت و توان کرد گرفت از من دل و زد راه دینم ز دین و دل گذشتم قصد جان کرد کی از شرمندگی با مهربانان توان گفت آنچه آن نامهربان کرد منش از مردمان رخ مینهفتم ستم بین کآخر از من رخ نهان کرد تو با من کردی از جور آنچه کردی من از شرم تو گفتم آسمان کرد دو عالم سود کرد آن کس که...
-
دل بوی او سحر ز نسیم صبا شنید
2 اردیبهشت 1390 01:15
دل بوی او سحر ز نسیم صبا شنید تا بوی او نسیم صبا از کجا شنید بیگانه گفت اگر سخنی در حقم چه باک این میکشد مرا که ازو آشنا شنید رازی که با تو گفتم و آنجا کسی نبود غیر از من و خدا و تو، غیر از کجا شنید دل سوخت بر منش همه گر سنگ خاره بود غیر از تو هر که حال مرا دید یا شنید فرخنده عاشقی که ز دلدار مهربان گر حرف مهر گفت...
-
چه گویمت که دلم از جدائیت چون است
2 اردیبهشت 1390 01:15
چه گویمت که دلم از جدائیت چون است دلم جدا ز تو دل نیست قطرهٔ خون است تو کردهای دل من خون و تا ز غصه کنی دوباره خون به دلم پرسیم دلت چون است نه زلف و خال و رخ لیلی، آن دگر چیز است که آفت دل و صبر و قرار مجنون است ز مور کمترم و میکشم به قوت عشق به دوش باری، کز حد پیل افزون است ز من بریدی اگر مهر بیسبب دانم که این نه...
-
هرگزم امید و بیم از وصل و هجر یار نیست
2 اردیبهشت 1390 01:14
هرگزم امید و بیم از وصل و هجر یار نیست عاشقم عاشق مرا با وصل و هجران کار نیست هر شب از افغان من بیدار خلق اما چه سود آنکه باید بشنود افغان من بیدار نیست در حریمش بار دارم لیک در بیرون در کردهام جا تا چو آید غیر گویم یار نیست دل به پیغام وفا هر کس که میآرد ز یار میدهم تسکین و میدانم که حرف یار نیست گلشن کویش بهشتی...
-
مهی کز دوریش در خاک خواهم کرد جا امشب
2 اردیبهشت 1390 01:13
مهی کز دوریش در خاک خواهم کرد جا امشب به خاکم گو میا فردا، به بالینم بیا امشب مگو فردا برت آیم که من دور از تو تا فردا نخواهم زیست خواهم مرد یا امروز یا امشب ز من او فارغ و من در خیالش تا سحر کایا بود یارش که و کارش چه و جایش کجا امشب شدی دوش از بر امشب آمدی اما ز بیتابی کشیدم محنت صد ساله هجر از دوش تا امشب شب هجر...
-
به بزمم دوش یار آمد به همراه رقیب اما
2 اردیبهشت 1390 01:11
به بزمم دوش یار آمد به همراه رقیب اما شبی با او بسر بردم ز وصلش بینصیب اما مرا بی او شکیبایی چه میفرمائی ای همدم شکیب آمد علاج هجر دانم کو شکیب اما ز هر عاشق رموز عشق مشنو سر عشق گل ز مرغان چمن نتوان شنید از عندلیب اما خورد هر تشنه لب آب از لب مردم فریب او از آن سرچشمه من هم میخورم گاهی فریب اما به حال مرگ افتاده...
-
جوانی بگذرد یارب به کام دل جوانی را
2 اردیبهشت 1390 01:10
جوانی بگذرد یارب به کام دل جوانی را که سازد کامیاب از وصل پیر ناتوانی را به قتلم کوشی ای زیبا جوان و من درین حیرت که از قتل کهن پیری چه خیزد نوجوانی را تمام مهربانان را به خود نامهربان کردم به امیدی که سازم مهربان نامهربانی را چه باشد جادهی ای سرو سرکش در پناه خود تذرو بیپناهی قمری بی آشیانی را مکن آزار جان هاتف...
-
تو ای وحشی غزال و هر قدم از من رمیدنها
2 اردیبهشت 1390 01:10
تو ای وحشی غزال و هر قدم از من رمیدنها من و این دشت بیپایان و بیحاصل دویدنها تو و یک وعده و فارغ ز من هر شب به خواب خوش من و شبها و درد انتظار و دل طپیدنها نصیحتهای نیک اندیشیت گفتیم و نشنیدی چهها تا پیشت آید زین نصیحت ناشنیدنها پر و بالم به حسرت ریخت در کنج قفس آخر خوشا ایام آزادی و در گلشن دویدنها کنون در...
-
نامه استاد شهریار به انشتاین
1 اردیبهشت 1390 20:10
پیام به انشتن انشتن یک سلام ناشناس البته میبخشی، دوان در سایه روشنهای یک مهتاب خلیایی نسیم شرق میآید، شکنج طرّهها افشان فشرده زیر بازو شاخههای نرگس و مریم از آنهایی که در سعیدیهی شیراز میرویند زچین و موج دریاها و پیچ و تاب جنگلها دوان میآید و صبح سحر خواهد به سر کوبید در خلوت سرای قصر سلطان ریاضی را . ***...
-
یارین کاغذی
12 فروردین 1390 23:47
آیدین اولسون گوزلریم کیم، گلدی یارین کاغذی کونلومی شاد ائیله دی گوزل نگارین کاغذی اوخودوم، اوپدوم، گوزه سورتدوم، دئدیم: صد مرحبا! گوزوم اوسته وار یئرین، ای گلعذارین کاغذی سندن آیری اول قدر قان آغلادیم کیم، دمبدم یاشه باتیب، ایسلانیب صبر و قرارین کاغذی چوخ چکیردیم انتظارین، گوزلریم یولدا ایدی شکرلله، گلدی اول چشم...
-
دوستان، شرح پریشانی من گوش کنید... ۵
12 فروردین 1390 23:40
نگاهی به شرح حال و آثار و افکار وحشی بافقی ۵ مکتب وقوع این سبک در ربع قرن دهم شکل گرفت و در نیمهی دوم همان قرن به اوج خود رسید و تقریباً تا ربع اول قرن یازدهم ادامه داشت. چارهای که شاعران این دوره از برای نوآوری و رهایی از ابتذال و تقلید اندیشیده بودند، در اساس و به لحاظ نظری جالب است؛ اما در آن چند اما وجود دارد....
-
دوستان، شرح پریشانی من گوش کنید... ۴
12 فروردین 1390 23:39
نگاهی به شرح حال و آثار و افکار وحشی بافقی ۴ پیروی از سرایندگان دیگر وحشی از میان سخنوران نامی، بیش از همه به نظامی و سعدی توجه داشته و جای جای از آنان یاد کرده و پارهای از گفتههاشان را به تضمین آورده و چون نگین انگشتر در حلقهی شعر خویش نشانده است. کشیدم از جگر آهی و گفتم مگر نشنیدهای حرف بزرگان «زمین شوره سنبل بر...
-
دوستان، شرح پریشانی من گوش کنید... ۳
12 فروردین 1390 23:36
نگاهی به شرح حال و آثار و افکار وحشی بافقی ۳ سیمای وحشی و روحیات او وحشی چهرهای روستایی و نازیبا و سری کل داشته و به گفته آیتی: «کارش مشکل بوده و بارش در گل؛ زیرا طبع او خوشگل پسند و طبع خوشگلان مشکل پسند است و این دو باهم سازش نداشته» و ندارند. وحشی از زشتی و بیمویی خویش در چند جای سخن به میان آورده و چنین به نظر...
-
دوستان، شرح پریشانی من گوش کنید... ۲
12 فروردین 1390 23:34
نگاهی به شرح حال و آثار و افکار وحشی بافقی ۲ الف) تنگدستی: از اشعار وحشی چنین برمیآید که زندگی پرمشقتی را گذرانده و هیچگاه روی آسایش و آسودگی را ندیده است؛ اما با این همه، همتی بلند داشته و همچون برخی از شاعران معاصر خود، در دربار شاهان به تملق و مدیحهسرایی نپرداخته است. زشتی روی و سر بیموی و «طبع قانع تغافل جوی»...
-
دوستان، شرح پریشانی من گوش کنید... ۱
12 فروردین 1390 23:32
نگاهی به شرح حال و آثار و افکار وحشی بافقی ۱ مولانا شمسالدین«کمالالدین» محمد وحشی بافقی، یکی از شاعران زبردست ایران در سدهی دهم است که از عهد زندگانی خود در ایران و هند نام برآورده و شعرش دست به دست گشته است. دوران حیاتش مصادف با پادشاهی تهماسب صفوی و شاه اسماعیل ثانی و شاه محمد خدابنده بود و او در شعر خود شاه...
-
تبریک نوروز 90
3 فروردین 1390 16:40
بولودوز یاغار اولسون، سولاریز آخار اولسون، اوجاقیـز یانار اولسون، نوروز بایرامینیز موبارک اولسون
-
جمالیندیر نگاریستان
2 اسفند 1389 17:32
منیم ای نازلی دلداریم، منیم ای دردیمه درمان منیم ای دولتیم، واریم، باغیشلا، گئچ گناهیمدان سالاندا سن منی بنده، یاخینلیق اولماسا سنده اگر قانیمی توکسنده، یولومدان دونمرم بیر آن شیریندیر لبلرین دلبر، او گول رخسارینی گوستر یازیق کونلوم سنی ایستر، منی الدن سالیر هجران جمالین پرده یه سالما، بو عاشیقدن اوزاق قالم اگوزومدن...
-
نگاریم گلدی
2 اسفند 1389 17:28
شمعی صوندور دخی پروانه کی یاریم گلدی گوله باخ آغلا بولوت نازلی نگاریم گلدی گئجه بایرام ائدرم جانیمی قربان سنه یار سروریم، تاجی سریم، باغلی باهاریم گلدی قامتین سرو سنین، جنتی گزدیم تایی یوخ چاکری اولدوغوم اول شاهی سواریم گلدی حسنونون شمعینه پروانه دئییب دوندی کوله آتشیم صوندورن اول لاله عذاریم گلدی دئدیم ای نازلی ملک...
-
دیلبر
2 اسفند 1389 17:24
آی اوزلو نگاریم کیمه مهمان اولاجاقسان بیر سویله کیمین شانینه شایان اولاجاقسان شاهلیق چتری وار باشین اوستونده بو آخشام عنبر چترینله کیمه سلطان اولاجاقسان شکر دئمیرم من سنه اوندان دا شیرین سن دلبر نئجه بیر بختوره جان اولاجاقسان ظلمت گئجه سن نورلی چیراغ، پیس گوزه گلمه ای آب حیات سن کیمه جانان اولاجاقسان گئتدین نئجه بس...
-
چیخسا اوکی دهن
29 بهمن 1389 13:47
ساقی زامانین جبری منی سالسادا هی ده ن سرشار ائله جان ساغری نی قیرمیزی می ده ن هجران ستمین ده ن اوجالیب گوگ لره ناله ام سوسدورمنـــی آنجاق سوروش احوالیمی نی ده ن من مدرسه ده تکجــــــــه بو بیر نکته نی قاندیم مشکل آپارام فایـــدا(الف) ده ن یادا(ب)ی ده ن قانمـاق نه قهدر چوخ او قه ده ر یانماقین آرتیق بختین بو قهدر...
-
یک سالگی وبلاگ
29 بهمن 1389 13:31
با تشکر از تمامی دوستانی که در یک سال گذشته همراه و راهنمای بنده بودهاند، یک ساله شدن وبلاگ را مرهون راهنماییها و نظرات سازندهی دوستان عزیز بودهام، امیدوارم خداوند متعال توفیق عنایت نماید تا همچنان در خدمت علاقهمندان به فرهنگ و ادبیات کشور عزیزمان و ادبیات فاخر آذربایجان باشم.
-
ملک دل را سپه ناز به یغما آمد
20 بهمن 1389 20:38
ملک دل را سپه ناز به یغما آمد دیده را مژده که هنگام تماشا آمد تا چه کردیم که چون سبزه ز کویی ندمیم گل به گلزار شد و لاله به صحرا آمد پرتو طلعت یوسف مگرش خواهد عذر آنچه بر دیدهٔ یعقوب و زلیخا آمد غمزهاش کرد طمع در دل و چونش ندهم خاصه اکنون که تبسم به تقاضا آمد مژدهٔ عمر ابد میرسد اکنون ز لبش صبرکن یک نفس ای دل که...
-
گر نکوبی حلقه صد جا بر در دل میشود
20 بهمن 1389 20:37
گر چه میدانم که میرنجی و مشکل میشود گر نکوبی حلقه صد جا بر در دل میشود همچو فانوسش کسی باید که دارد پاس حسن زانکه لازم گشت و جایش شمع محفل میشود یک رهش خاص از برای جان ما بیرون فرست آن نگه کش تا به ما سد جای منزل میشود رخنه بند دیده امید خواهد شد مکن خاک کویت کز سرشک اشک ما گل میشود آنچه کردی انفعالش عذر خواهد...