-
جادوی سکوت
2 دی 1389 13:21
من سکوت خویش را گم کردهام لاجرم در این هیاهو گم شدم من که خود افسانه میپرداختم، عاقبت افسانه مردم شدم! ای سکوت ای مادر فریادها! ساز جانم از تو پر آوازه بود تا در آغوش تو راهی داشتم، چون شراب کهنه شعرم تازه بود در پناهت برگ و بار من شکفت، تو مرا بردی به شهر یادها، من ندیدم خوشتر از جادوی تو، ای سکوت ای مادر فریادها...
-
دریا
2 دی 1389 13:20
به پیش روی من، تا چشم یاری میکند، دریاست! چراغ ساحل آسودگیها در افق پیداست ! درین ساحل که من افتادهام خاموش غمم دریا، دلم تنهاست وجودم بسته در زنجیر خونین تعلقهاست ! خروش موج، با من میکند نجوا، که: هر کس دل به دریا زد رهایی یافت ! که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت... مرا آن دل که بر دریا زنم، نیست ! ز پا این بند...
-
خفقان...
2 دی 1389 13:20
مشت میکوبم بر در پنجه میسایم بر پنجرهها من دچار خفقانم خفقان من به تنگ آمدهام از همه چیز بگذارید هواری بزنم ای با شما هستم این درها را باز کنید من به دنبال فضایی میگردم لب بامی سر کوهی دل صحرایی که در آنجا نفسی تازه کنم آه میخواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد من به فریاد همانند کسی که نیازی به تنفس...
-
سرنوشت
2 دی 1389 13:14
جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت سر را به تازیانه او خم نمیکنم! افسوس بر دو روزه هستی نمیخورم زاری بر این سراچه ماتم نمیکنم با تازیانههای گرانبار جانگداز پندارد آنکه روحِ مرا رام کرده است! جان سختیام نگر، که فریبم نداده است این بندگی، که زندگیش نام کرده است! بیمی به دل ز مرگ ندارم، که زندگی جز زهر غم نریخت شرابی...
-
ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب
1 دی 1389 21:06
ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب وصیت میکنم باشید از من با خبر امشب مباشید ای رفیقان امشب دیگر ز من غافل که از بزم شما خواهیم بردن درد سر امشب مگر در من نشان مرگ ظاهر شد که میبینم رفیقان را نهانی آستین بر چشم تر امشب مکن دوری خدا را از سر بالینم ای همدم که من خود را نمیبینم چو شبهای دگر امشب شرر در جان وحشی زد غم...
-
پاک ساز از غیر دل، وز خود تهی شو چون حباب
1 دی 1389 21:06
پاک ساز از غیر دل، وز خود تهی شو چون حباب گر سبک روحی توانی خیمه زد بر روی آب خودنمایی کی کند آن کس که واصل شد به دوست چون نماید مه چو گردد متصل با آفتاب کی دهد در جلوه گاه دوست عاشق راه غیر دم مزن از عشق اگر ره میدهی بر دیده خواب نیست بر ذرات یکسان پرتو خورشید فیض لیک باید جوهر قابل که گردد لعل ناب وحشی از دریای...
-
خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را
1 دی 1389 21:05
خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را سوخت عشق خانه سوز اول متاع خانه را خواه آتش گوی و خواهی قرب، معنی واحد است قرب شمع است آنکه خاکستر کند پروانه را هر چه گویی آخری دارد به غیر از حرف عشق کاینهمه گفتند و آخر نیست این افسانه را گرد ننشیند به طرف دامن آزادگان گر براندازد فلک بنیاد این ویرانه را می ز رطل عشق خوردن کار...
-
منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را
1 دی 1389 21:03
منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را هر که باشد، دوست دارد دوستار خویش را هر نگاهی از پی کاریست بر حال کسی عشق میداند نکو آداب کار خویش را غیر گو از من قیاس کار کن این عشق چیست میکند بیچاره ضایع روزگار خویش را صید ناوک خورده خواهد جست، ما خود بسملیم ای شکار افکن بتاز از پی شکار خویش را با تو اخلاصم دگر شد بسکه دیدم نقض...
-
خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را
1 دی 1389 21:02
خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را چون قد خود بلند کن پایهٔ قدر ناز را عشوه پرست من بیا، می زده مست و کف زنان حسن تو پرده گو بدر پردگیان راز را عرض فروغ چون دهد مشعلهٔ جمال تو قصه به کوتهی کشد شمع زبان دراز را آن مژه کشت عالمی تا به کرشمه نصب شد وای اگر عمل دهی چشم کرشمه ساز را نیمکتش تغافلم کار تمام ناشده نیم نظر...
-
من آن مرغم که افکندم به دام سد بلا خود را
1 دی 1389 21:01
من آن مرغم که افکندم به دام سد بلا خود را به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم در گل به دست خویش کردم اینچنین بی دست و پا خود را چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را گر این وضع است میترسم که با چندین وفاداری شود لازم که پیشت وانمایم بیوفا...
-
در ته دوزخ افکنم جان پر اضطراب را
1 دی 1389 20:59
چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را در ته دوزخ افکنم جان پر اضطراب را تافته عشق دوزخی ز اهل نصیحت اندرو بر من و دل گماشته سد ملک عذاب را شوق ، به تازیانه گر دست بدین نمط زند زود سبک عنان کند صبر گران رکاب را آنکه خدنگ نیمکش میخورم از تغافلش کاش تمام کش کند نیمکش عتاب را خیل خیال کیست این کز در چشمخانهها میکشد...
-
گفتار اندر ستایش پیغمبر
1 دی 1389 00:36
ترا دانش و دین رهاند درست در رستگاری ببایدت جست وگر دل نخواهی که باشد نژند نخواهی که دایم بوی مستمند به گفتار پیغمبرت راه جوی دل از تیرگیها بدین آب شوی چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی خداوند امر و خداوند نهی که خورشید بعد از رسولان مه نتابید بر کس ز بوبکر به عمر کرد اسلام را آشکار بیاراست گیتی چو باغ بهار پس از هر دوان...
-
به نام خداوند جان و خرد
1 دی 1389 00:35
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای خداوند کیوان و گردان سپهر فروزنده ماه و ناهید و مهر ز نام و نشان و گمان برترست نگارندهٔ بر شده پیکرست به بینندگان آفریننده را نبینی مرنجان دو بیننده را نیابد بدو نیز اندیشه راه که او برتر از نام و از جایگاه سخن هر چه زین...
-
زندگینامه شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی
28 آذر 1389 11:46
شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی یکی از بزرگترین شعرای ایران است که بعد از فردوسی آسمان ادبیات فارسی را با نور خود روشن ساخت و او نه تنها یکی از بزرگترین شعرای ایران بلکه یکی از بزرگترین سخنوران جهان میباشد. ولادت سعدی در سالهای اول سده هفتم هجری حدوداً در سال 606 ه.ق در شهر شیراز میباشد. خانوادهاش از عالمان دین بودند و...
-
کجایی؟ ای ز جان خوشتر، شبت خوش باد، من رفتم
27 آذر 1389 23:19
کجایی؟ ای ز جان خوشتر، شبت خوش باد، من رفتم بیا در من خوشی بنگر، شبت خوش باد من رفتم نگارا، بر سر کویت دلم را هیچ اگر بینی ز من دلخسته یاد آور، شبت خوش باد من رفتم ز من چون مهر بگسستی، خوشی در خانه بنشستی مرا بگذاشتی بر در، شبت خوش باد من رفتم تو با عیش و طرب خوش باش، من با ناله و زاری مرا کان نیست این بهتر، شبت خوش...
-
من مست می عشقم هشیار نخواهم شد
27 آذر 1389 23:19
من مست می عشقم هشیار نخواهم شد وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد امروز چنان مستم از بادهٔ دوشینه تا روز قیامت هم هشیار نخواهم شد تا هست ز نیک و بد در کیسهٔ من نقدی در کوی جوانمردان عیار نخواهم شد آن رفت که میرفتم در صومعه هر باری جز بر در میخانه این بار نخواهم شد از توبه و قرایی بیزار شدم، لیکن از رندی و قلاشی بیزار...
-
ای خوشا دل کاندر او از عشق تو جانی بود
27 آذر 1389 23:18
ای خوشا دل کاندر او از عشق تو جانی بود شادمانی جانی که او را چون تو جانانی بود خرم آن خانه که باشد چون تو مهمانی در او مقبل آن کشور که او را چون تو سلطانی بود زنده چو نباشد دلی کز عشق تو بویی نیافت؟ کی بمیرد عاشقی کو را چو تو جانی بود؟ هر که رویت دید و دل را در سر زلفت نبست در حقیقت آدمی نبود که حیوانی بود در همه عمر...
-
عشق، شوری در نهاد ما نهاد
27 آذر 1389 23:17
عشق، شوری در نهاد ما نهاد جان ما در بوتهٔ سودا نهاد گفتگویی در زبان ما فکند جستجویی در درون ما نهاد داستان دلبران آغاز کرد آرزویی در دل شیدا نهاد رمزی از اسرار باده کشف کرد راز مستان جمله بر صحرا نهاد قصهٔ خوبان به نوعی باز گفت کاتشی در پیر و در برنا نهاد از خمستان جرعهای بر خاک ریخت جنبشی در آدم و حوا نهاد عقل مجنون...
-
به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت
27 آذر 1389 23:17
به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت فریب زلف تو با عاشقان چه شعبده ساخت؟ که هر که جان و دلی داشت در میان انداخت دلم، که در سر زلف تو شد، توان گه گه ز آفتاب رخت سایهای بر آن انداخت رخ تو در خور چشم من است، لیک چه سود که پرده از رخ تو برنمیتوان انداخت حلاوت لب تو، دوش، یاد میکردم بسا...
-
دیدی چو من خرابی افتاده در خرابات
27 آذر 1389 23:16
دیدی چو من خرابی افتاده در خرابات فارغ شده ز مسجد وز لذت مباحات از خانقاه رفته، در میکده نشسته صد سجده کرده هر دم در پیش عزی ولات در باخته دل و دین، مفلس بمانده مسکین افتاده خوار و غمگین در گوشهٔ خرابات نی همدمی که با او یک دم دمی برآرد نی محرمی که یابد با وی دمی مراعات نی هیچ گبری او را دستی گرفت روزی نی کرده پایمردی...
-
باد میپیمایم و بر باد عمری میدهم
27 آذر 1389 23:15
هر سحر ناله و زاری کنم پیش صبا تا ز من پیغامی آرد بر سر کوی شما باد میپیمایم و بر باد عمری میدهم ورنه بر خاک در تو ره کجا یابد صبا؟ چون ندارم همدمی، با باد میگویم سخن چون نیابم مرهمی، از باد میجویم شفا آتش دل چون نمیگردد به آب دیده کم میدمم بادی بر آتش، تا بتر سوزد مرا تا مگر خاکستری گردم به بادی بر شوم وارهم...
-
نوحه حضرت قاسم(ع)
26 آذر 1389 13:27
آتــدان عمو یێخێلــدێم، باشــدان آشێـب بـلا گـل باشێم کسیلمهمیش ائی سولطان-ی-کربلا گـل بسکی اوْخۇ اوْخ اۆسته، بۇ اهل-ی-کین وۇرۇبلار ساغ-وْ-سوْلۇمدا صف-صف، قاتیـللـهریم دۇرۇبـلار پران دگیـب آچێـب پـر، سینــهمــی دوْلـدۇرۇبــلار ائیلهللــه لحظـه-لحظـه، مـن بیکــهسـه جفـا گل گۆن ایستی قانێم ایستی، بۇ یاتدێغێم یئر...
-
نوحه حضرت قاسم(ع)
26 آذر 1389 13:26
کسمه باشێمێ ظالێم، قوْی عـزیز-ی-جـان گلسیـن جان یئتیب دوْداغێمه، شاه-ی-اینس-وْ-جان گلسیـن قان ایچینده غلطانهم، بسکی زخم-ی-کاریم وار گؤزلهریم قالێب یوْلـدا، چـۆنکــی اینتیظاریــم وار گلمهیینجه جان وئرمهم، بیرجه غمگوْساریم وار اوْل قدهر منه مؤهلهت، وئر اوْ مئهریبان گلسین زخمـدار آهــویــه، رحــم ائــده گـــرهک...
-
نوحه علی اکبر(ع)
26 آذر 1389 13:26
ائی بۇ غریبی سسلییهن، ایمداده گلدیم آچ گؤزۆن قان ایچره یاتما نازیلهن، شهزاده گلدیم آچ گؤزۆن بیر-بیر کؤمهکلهر گئتدیلهر، قالمادێ کیمسه داد-ی-رس ائیلهر سنین گوفتاریوه، بۇ موْرغ-گؤگلۇم چوْخ هوهس قوْیدۇن گؤزۆ یاشلێ منی، ورئ بۇ سسیمه بارێ سس ائی ظۆلم الیله دوْغرانان، فریاده گلدیم آچ گؤزۆن وصلوندان ائتدیلهر منی، بۇ...
-
علی اصغر(ع) نوحهسی
26 آذر 1389 13:22
ائــی کوفییـان-ی-بـی وفـا، گتـدیـز عجـب مئهمـان منــی قوْیـدۇز سـۇسـۇز اطفالیمـی، بۇ چؤلـده سرگهردان منـی اؤلـدۆ تمـام یـاوهرلـهریـم، جــان وئــردی تئشنـه اکبـریـــم گــۆل تـک سـوْلـۇبـدۇ اصغـریـم، بۇ چؤلده سرگهردان منی ائـی قوْم-ی-کافـهر نئیلهییـب، آل-ی-پئیـهمبـهر سیزلــهره اوْلادێنــێ تاپشێرمـایێـب، جـددیـم...
-
جناب زینب قتلگاهده نوحه دئییر
26 آذر 1389 13:22
وئردون اخا بۇ چؤلـده، لـب تئشنـه جــان یارالــێ ائی غوسلی قان یارالێ گۆنلهر اؤنۆنده جیسمون، قالمێش عۇریان یارالێ ائی غوسلی قان یارالێ ائتسیـن نه چـاره زینب، بۇ بختی قــارا زینــب تاپماز علاج زینــب، ائی غوسلی قان یارالێ سینهنده یاره قارداش، گلمــهز نـدهن شـومــاره ائیلیبلـــه پـاره-پــاره، یـــوْخ یـارهوه...
-
اربعین نوحه سی
26 آذر 1389 13:21
ائی پادیشاه-ی-ائنس-وْ-جان، قارداش حۆسئن گلدیم اوْیان هئجرونده گؤگلۆم اوْلدۇ قان، قارداش حۆسئن گلدیم اوْیان شامه گئدهنده جیسمیوی، عوْریان قوْیۇب گئتدیم حۆسئن گۆنلهر اؤنۆنده قانووا، غلطان قوْیۇب گئتدیم حۆسئن قوْیمادێلار دفن ائیلییهم، عدوان قوْیۇب گئتدیم حۆسئن شئمرین جفاسیندهن امان، قارداش حۆسئن گلدیم اوْیان...
-
اربعین نوحه سی
26 آذر 1389 13:21
ائی گئچهن ایکی قوْلۇندان، صاحیب-ی-علهم قارداش شـامیــدهن گلیـب گئتسیـن، یثـریبــه حــرم قــارداش ائی آتام علی اوْغلۇ، ائی وفالی قارداشێم دۇر پوْزۇلدۇ پرقاریم، ائی رشید علهمداریم بیز گلهنده یثریب دهن بۇ بلالی صحرایه پاسبانیدی یوْلدا، سن بنات-ی-زهرایه ایندی یوْخ اوْلا اکبر، سرپرست-ی-لئیلایه قالمایێب منه محرهم،...
-
اربعین نوحهسی
26 آذر 1389 13:20
قافیلهیئ غم دوباره گلدی دشت-ی-نئینوایه زینب-ی-سییاه معجـهر، تئزهدهن باتێب قـرایه قبــر-ی-پـاکـه یئتمـهمیش کیـم، دۇردۇ بیــر ازهل دایـانــدێ رنگی سوْلدۇ دۆشدۆ بیهوش، بسکی قلب-ی-زاری یاندێ سپــدی ســۇ یــۆزینــه بیمــار، آچــدێ گــؤزلـهرین اوْیاندێ چکـدی تـا اؤزیـن یـئتیــردی، قبـــر-ی-شـــاه-ی-کربـــلایــه دیل...
-
قتلگاه نوحهسی
26 آذر 1389 13:20
گـۆن دۇتـۇلدێ باتدێ آی، گلـدی شب-ی-یلـدا یئـره زولف-ی-زینبدن آخۇب، قان ظهر-ی-عاشورا یئره پُر تلاطیم ائیلهدی، گـویـا سێنـۇب عرش-ی-خـودا حنجهره خنجهر قوْیۇب، قاتیل؛ ائـدوب خنجهر نــوا بوسـهگـاه-ی-حضــرت-ی-محمــودی اؤپــدۆ برمـلا معجهرین باشدان سروب صدّیقهی-ی-کبری یئره قانیلهن بیر دستهماز آلدێ، حۆسئن...