-
حاصل عمر تو افسوس شد و حرمان
10 اردیبهشت 1390 01:11
حاصل عمر تو افسوس شد و حرمان عیب خود را مکن ایدوست ز خود پنهان وقت ضایع نکند هیچ هنرپیشه جفت باطل نشود هیچ حقیقت دان هیچگه نیست ره و رسم خردمندی گرسنه خفتن و در سفره نهفتن نان دهر گرگیست گرسنه، رخ از او برگیر چرخ دیویست سیه دل، دل ازو بستان پا بر این رهگذر سخت گرانتر نه اسب زین دشت خطرناک سبکتر ران موج و طوفان و...
-
در خانه شحنه خفته و دزدان بکوی و بام
10 اردیبهشت 1390 01:10
در خانه شحنه خفته و دزدان بکوی و بام ره دیو لاخ و قافله بی مقصد و مرام گر عاقلی، چرا بردت توسن هوی ور مردمی، چگونه شدستی به دیو رام کس را نماند از تک این خنگ بادپای پا در رکاب و سر به تن و دست در لگام در خانه گر که هیچ نداری شگفت نیست کالات میبرند و تو خوابیدهای مدام دزد آنچه برده باز نیاورده هیچگاه هرگز به اهرمن...
-
ای دوست، دزد حاجب و دربان نمیشود
10 اردیبهشت 1390 01:01
ای دوست، دزد حاجب و دربان نمیشود گرگ سیه درون، سگ چوپان نمیشود ویرانهی تن از چه ره آباد میکنی معمورهی دلست که ویران نمیشود درزی شو و بدوز ز پرهیز پوششی کاین جامه جامهایست که خلقان نمیشود دانش چو گوهریست که عمرش بود بها باید گران خرید که ارزان نمیشود روشندل آنکه بیم پراکندگیش نیست وز گردش زمانه پریشان نمیشود...
-
آهوی روزگار
10 اردیبهشت 1390 01:00
آهوی روزگار نه آهوست، اژدر است آب هوی و حرص نه آبست، آذر است زاغ سپهر، گوهر پاک بسی وجود بنهفت زیر خاک و ندانست گوهر است در مهد نفس، چند نهی طفل روح را این گاهواره رادکش و سفلهپرور است هر کس ز آز روی نهفت از بلا رهید آنکو فقیر کرد هوای را توانگر است در رزمگاه تیرهی آلودگان نفس روشندل آنکه نیکی و پاکیش مغفر است در...
-
در شرح اسرار اسمای علی مرتضی
7 اردیبهشت 1390 01:01
مسلم اول شه مردان علی عشق را سرمایهی ایمان علی از ولای دودمانش زندهام در جهان مثل گهر تابندهام نرگسم وارفتهی نظارهام در خیابانش چو بو آوارهام زمزم ار جوشد ز خاک من ازوست می اگر ریزد ز تاک من ازوست خاکم و از مهر او آئینهام می توان دیدن نوا در سینهام از رخ او فال پیغمبر گرفت ملت حق از شکوهش فر گرفت قوت دین مبین...
-
آتش دل
7 اردیبهشت 1390 01:01
به لاله نرگس مخمور گفت وقت سحر که هر که در صف باغ است صاحب هنریست بنفشه مژدهی نوروز میدهد ما را شکوفه را ز خزان وز مهرگان خبریست بجز رخ تو که زیب و فرش ز خون دل است بهر رخی که درین منظر است زیب و فریست جواب داد که من نیز صاحب هنرم درین صحیفه ز من نیز نقشی و اثریست میان آتشم و هیچگه نمیسوزم هماره بر سرم از جور...
-
آرزوها 2
7 اردیبهشت 1390 01:00
ای خوش از تن کوچ کردن، خانه در جان داشتن روی مانند پری از خلق پنهان داشتن همچو عیسی بیپر و بیبال بر گردون شدن همچو ابراهیم در آتش گلستان داشتن کشتی صبر اندرین دریا افکندن چو نوح دیده و دل فارغ از آشوب طوفان داشتن در هجوم ترکتازان و کمانداران عشق سینهای آماده بهر تیرباران داشتن روشنی دادن دل تاریک را با نور علم در...
-
آرزوها 1
7 اردیبهشت 1390 01:00
ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن تن بیاد روی جانان اندر آذر داشتن اشک را چون لعل پروردن بخوناب جگر دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن هر کجا نور است چون پروانه خود را باختن هر کجا نار است...
-
آرزوی پرواز
7 اردیبهشت 1390 00:59
کبوتر بچهای با شوق پرواز بجرئت کرد روزی بال و پر باز پرید از شاخکی بر شاخساری گذشت از بامکی بر جو کناری نمودش بسکه دور آن راه نزدیک شدش گیتی به پیش چشم تاریک ز وحشت سست شد بر جای ناگاه ز رنج خستگی درماند در راه گه از اندیشه بر هر سو نظر کرد گه از تشویش سر در زیر پر کرد نه فکرش با قضا دمساز گشتن نهاش نیروی زان ره...
-
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
6 اردیبهشت 1390 00:51
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را باری به چشم احسان در حال ما نظر کن کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت حکمش رسد و لیکن حدی بود جفا را من بی تو زندگانی خود را نمیپسندم کاسایشی نباشد بی دوستان بقا را چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد آب از دو چشم دادن بر...
-
ای سرو بلند قامت دوست
6 اردیبهشت 1390 00:49
ای سرو بلند قامت دوست وه وه که شمایلت چه نیکوست در پای لطافت تو میراد هر سرو سهی که بر لب جوست نازک بدنی که مینگنجد در زیر قبا چو غنچه در پوست مه پاره به بام اگر برآید که فرق کند که ماه یا اوست؟ آن خرمن گل نه گل که باغست نه باغ ارم که باغ مینوست آن گوی معنبرست در جیب یا بوی دهان عنبرین بوست در حلقهی صولجان زلفش...
-
به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
6 اردیبهشت 1390 00:41
به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است بکش به غمزه که اینش سزای خویشتن است گرت ز دست برآید مراد خاطر ما به دست باش که خیری به جای خویشتن است به جانت ای بت شیرین دهن که همچون شمع شبان تیره مرادم فنای خویشتن است چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل مکن که آن گل خندان برای خویشتن است به مشک چین و چگل نیست بوی گل محتاج که...
-
بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
6 اردیبهشت 1390 00:40
بیا که قصر امل سخت سست بنیادست بیار باده که بنیاد عمر بر بادست غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب سروش عالم غیبم چه مژدهها دادست که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست تو را ز کنگره عرش میزنند صفیر ندانمت که در این دامگه چه افتادست...
-
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
6 اردیبهشت 1390 00:34
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش و از شما پنهان نشاید کرد سر می فروش گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع سخت میگردد جهان بر مردمان سختکوش وان گهم درداد جامی کز فروغش بر فلک زهره در رقص آمد و بربط زنان میگفت نوش با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش تا نگردی آشنا زین پرده رمزی...
-
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
6 اردیبهشت 1390 00:34
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند گوییا باور نمیدارند روز داوری کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان کاین همه ناز از غلام ترک و استر میکنند ای گدای خانقه...
-
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
6 اردیبهشت 1390 00:32
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم محصول دعا در ره جانانه نهادیم در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد تا روی در این منزل ویرانه نهادیم در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را مهر لب او بر در این خانه نهادیم در خرقه از این بیش منافق نتوان بود بنیاد از این شیوه رندانه...
-
عطار، شاعر نامدار ناشناخته!
5 اردیبهشت 1390 20:02
شیخ فریدالدین محمدبن ابراهیم، مشهور به «عطار نیشابوری»، در شمار نامدارترین و تأثیرگذارترین شعرا و عرفای بزرگ و ممتاز ادب پارسی است که آثار وی از دیرباز تا کنون همواره مورد رویکرد صاحبدلان و اصحاب خرد و اندیشه قرار داشته است. عطار، شاعری متفکر و دردمند است که دارای ذهنی نقاد و پرسشگر و جانی شیفته و ناآرام است. از این...
-
تا به سر منزل عنقا، وادیهای هفتگانه سیر و سلوک(وادی طلب)
5 اردیبهشت 1390 20:01
مقام تجرید از اعظم مراتب و مقامات است و آن خالی شدن قلب و سر سالک است از ماسویالله و به ترک غیر حق گفتن، بنده مومن و شایسته آنچه موجب بعد از حق است آن را از خویش دور میکند و از هر خواست و لون و رنگی عاری میگردد، حتی از مقامات و احوال نیز مجرد میشود و در آن متوقف نمیشود. از بال و پر غبار تمنا فشاندهایم بر شاخ گل...
-
عطار و شعر و تمثیل
5 اردیبهشت 1390 20:01
تمثیل، روشی است برای محسوس کردن مفاهیم؛ مثلاً وقتی معلم ریاضی میخواهد مفهوم عدد کسری را توضیح دهد، یک سیب را به چهار قسمت تقسیم میکند تا دانش آموزان مفهوم «یک چهارم» را مشاهده کنند. در همین نوشته هم من برای واضح شدن مفهوم جملهی اول(تمثیل روشی است برای محسوس کردن مفاهیم) از تمثیل استفاده کردهام. شاعران برای تجسم...
-
سعدی و دوره کودکی
5 اردیبهشت 1390 19:59
همی یادم آید ز عهد صغر که عیدی برون آمدم با پدر به بازیچه مشغول مردم شدم در آشوب خلق از پدر گم شدم برآوردم از بیقراری خروش پـدر ناگهانم بمالید گوش که: ای شوخ چشم، آخرت چند بار بگفتم که دستم ز دامن مدار؟ به تنها نداند شدن طفل خرد که نتواند او راه نادیده برد تو هم طفل راهی به سعی ای فقیر برو دامـن راه دانان بگیر مکن با...
-
عین درمان است گفتن درد دل با غمگساری
5 اردیبهشت 1390 19:51
خوش بود یاریّ و یاری بر کنار سبزه زاری مهربانان روی بر هم وز حسودان بر کناری هر که را با دلستانی عیش میافتد زمانی گو غنیمت دان که دیگر دیردیر افتد شکاری راحت جان است رفتن با دلارامی به صحرا عین درمان است گفتن درد دل با غمگساری هر که منظوری ندارد، عمر ضایع میگذارد اختیار این است، دریاب ای که داری اختیاری عیش در عالم...
-
ترجیع بند: که یکی هست و هیچ نیست جز او
2 اردیبهشت 1390 20:21
ای فدای تو هم دل و هم جان وی نثار رهت هم این و هم آن دل فدای تو، چون تویی دلبر جان نثار تو، چون تویی جانان دل رهاندن زدست تو مشکل جان فشاندن به پای تو آسان راه وصل تو، راه پرآسیب درد عشق تو، درد بیدرمان بندگانیم جان و دل بر کف چشم بر حکم و گوش بر فرمان گر سر صلح داری، اینک دل ور سر جنگ داری، اینک جان دوش از شور عشق و...
-
رو ای باد صبا ای پیک مشتاقان سوی گلشن
2 اردیبهشت 1390 13:41
رو ای باد صبا ای پیک مشتاقان سوی گلشن عبیرآمیز گردان جیب و عنبربیز کن دامن نخست از گرد کلفت پیکر سیمین روحانی مصفا ساز در گلشن به آب چشمهی روشن به نازک تن بپوش آنگه حریر از لالهی حمرا به روی یکدگر چون شاهد گل هفت پیراهن ز رنگین لالهها گلگون قصب درپوش بر پیکر ز گلگون غنچهها رنگین حلی بر بند بر گردن گلاب تازه بر...
-
قصیدهای از هاتف اصفهانی در وصف مولای متقیان
2 اردیبهشت 1390 13:20
زهی مقصود اصلی از وجود آدم و حوا غرض ذات همایون تو از دنیا و مافیها طفیلت در وجود ارض و سماء عالی و سافل کتاب آفرینش را به نام نامیت طغرا رخ از خواب عدم ناشسته بود آدم که فرق تو مکلل شد به تاج لافتی و افسر لولا شد از دستت قوی دین خدا آیین پیغمبر شکست از بازویت مقدار لات و عزت عزا نگشتی گر طراز گلشن دین سر و بالایت...
-
ای که در جام رقیبان می پیاپی میکنی
2 اردیبهشت 1390 01:32
ای که در جام رقیبان می پیاپی میکنی خون دل در ساغر عشاق تا کی میکنی مینوازی غیر را هر لحظه از لطف و مرا دم بدم خون در دل از جور پیاپی میکنی راه اگر گم شد نه جرم ناقه از سرگشتگی است بیگناه ای راه پیما ناقه را پی میکنی ناله و افغان من بشنو خدا را تا به کی گوش بر آواز چنگ و نالهی نی میکنی ساقیا صبح است و طرف باغ و...
-
من پس از عزت و حرمت شدم ار خار کسی
2 اردیبهشت 1390 01:31
من پس از عزت و حرمت شدم ار خار کسی کار دل بود که با دل نفتد کار کسی دین و دنیا و دل و جان همه دادم چه کنم وای بر حال کسی کوست گرفتار کسی ناامید است ز درمان دو بیمار طبیب چشم بیمار کسی و دل بیمار کسی آخر کار فروشند به هیچش این است سود آن کس که به جان است خریدار کسی هاتف این پند ز من بشنو و تا بتوانی بکش آزار کسان و مکن...
-
صبوری کردم و بستم نظر از ماه سیمایی
2 اردیبهشت 1390 01:30
صبوری کردم و بستم نظر از ماه سیمایی که دارد چون من بیتاب هر سو ناشکیبایی به حسرت زین گلستان با صد افغان رفتم و بردم به دل داغ فراق لالهرویی سرو بالایی به ناکامی دو روز دیگر از کوی تو خواهم شد به چشم لطف بین سوی من امروزی و فردایی به کام دل چو با اغیار می نوشی به یاد آور ز ناکامی از خون جگر پیمانه پیمایی به جان از...
-
شستم ز می در پای خم، دامن ز هر آلودگی
2 اردیبهشت 1390 01:29
شستم ز می در پای خم، دامن ز هر آلودگی دامن نشوید کس چرا، زابی بدین پالودگی میگفت واعظ با کسان، دارد می و شاهد زیان از هیچکس نشنیدهام حرفی بدین بیهودگی روزی که تن فرسایدم در خاک و جان آسایدم هر ذرهی خاکم تو را جوید پس از فرسودگی ای زاهد آسوده جان تا چند طعن عاشقان آزار جان ما مکن شکرانهی آسودگی من شیخ دامن پاک را...
-
کجایی در شب هجران که زاریهای من بینی
2 اردیبهشت 1390 01:28
کجایی در شب هجران که زاریهای من بینی چو شمع از چشم گریان اشکباریهای من بینی کجایی ای که خندانم ز وصلت دوش میدیدی که امشب گریههای زار و زاریهای من بینی کجایی ای قدحها از کف اغیار نوشیده که از جام غمت خونابه خواریهای من بینی شبی چند از خدا خواهم به خلوت تا سحرگاهان نشینی با من و شب زندهداریهای من بینی شدم یار...
-
روز و شب خون جگر میخورم از درد جدایی
2 اردیبهشت 1390 01:26
روز و شب خون جگر میخورم از درد جدایی ناگوار است به من زندگی، ای مرگ کجایی چون به پایان نرسد محنت هجر از شب وصلم کاش از مرگ به پایان رسدم روز جدایی چارهی درد جدایی تویی ای مرگ چه باشد اگر از کار فرو بستهی من عقده گشایی هر شبم وعدهدهی کایم و من در سر راهت تا سحر چشم به ره مانم و دانم که نیایی که گذارد که به خلوتگه...