-
بیر مجلسده اون ایکی کیشینین صحبتی
17 مهر 1390 10:38
وکیل: حقسیزه حقلی دئییب بیر چوخ گناهه باتمیشام حکیم: دردی تشخیص ائتمییوب، قوم- اقربا آغلاتمیشام تاجر: من حلالایله حرامی بیر- بیرینه قاتمیشام روضه خوان: امتین پولین آلیب، من گوزلرین ایسلاتمیشام درویش: نرده بولسام سوق آچیب مین- مین یالان سوز ساتمیشام صوفی: روز و شب حق، حق دئییب، من هر کسی اویناتمیشام ملانما: گونده بیر...
-
هر چند رفتهای
16 مهر 1390 13:12
هر چند رفتهای و دل از ما گسستهای پیوسته پیش چشم خیالم نشستهای ای نرگس از ملامت چشمش چه دیدهای کاینسان به بزم شادِ چمن سر شکستهای؟ با من مبند عهد که، چون پیچهای باغ هر جا رسیده، رشتهی پیوند بستهای از من به سوی دشمن من راه جستهای نوری و در بلور دل من شکستهای دیگر نگاه گرم تو را تاب فتنه نیست ای چشم آشنا! مگر...
-
افسون
16 مهر 1390 13:12
گفتم: به جادوی وفا، شاید که افسونش کنم آوخ که رام من نشد، چونش کنم، چونش کنم؟ از دل چرا بیرون کنم، این غم که من دارم از او؟ دل را، نسازد گر به غم، از سینه بیرونش کنم در بزم نوش عاشقان، حیف است جام دل تهی گر بادهی شادی نشد، لبریز از خونش کنم عاقل که منعم میکند، زین شیوهی دیوانگی گر گویمش وصفی از او، ترسم که مجنونش...
-
آتش نهفته
16 مهر 1390 13:11
ساغر به کف گرفته و خندانی این خون توست! وای... چه مینوشی؟ رگ را گسستهای که "شراب است این " بهر فنای خویش چه میکوشی تا لحظهیی کشیده کنی قامت، بر قلب خود گذاشتهای پا را با این دل شکسته نمیارزد دیدن جمال و جلوهی دنیا را آخر بگو که عطر جوانی را از غنچهی خیال که میبویی آخر بگو که گرمی و شادی را در شعلهی...
-
نگاه بیگناه
16 مهر 1390 13:11
تا از نگاه غیر بپوشم نگاه تو مژگان شوم به حلقهی چشم سیاه تو خواهم چو جامِ باده بگردم به بزم نوش تا آشنا شوم به لب باده خواه تو خواهم به رغم گوشهی میخانههای شهر آغوش خویش را کنم از غم، پناه تو چون اختر سرشک تو در مستی تو کاش میریختم به چهرهی هم رنگ ماه تو روح مرا خدا همه از شام تیره ساخت؛ اما چرا نه تیرگیِ خوابگاه...
-
غبار ماه
16 مهر 1390 13:10
ندیدهام گلی و غنچهای به دامن خویش چه خیر دیدهام از سِیر باغ و گلشن خویش غبارِ ماهم و دامان کس نیالودم ز من چرا همه برچیدهاند دامن خویش؟ خیال او چو در آمد به کلبهام شب تار زبان شکر گشودم ز بخت روشن خویش چو دید چشم حسودِِ ستاره بزم مرا ز جای جستم و بستم به خشم، روزن خویش گران بها نکنم جامه و، سبکبارم که منتی...
-
خورشیدِ در آب افتاده
16 مهر 1390 13:10
آن آشنا که رفت و به بیگانه خو گرفت، از دوستان چه دید که دست عدو گرفت؟ سرمست عطر عشق، دمی بود و، بعد از این مستم نمیشود، که به این عطر خو گرفت میخواستم حکایت خود بازگو کنم افسوس! گریه آمد و راه گلو گرفت ابر بهار این همه بخشندگی نداشت شد آشنای چشم من و وام از او گرفت از اشک من شکفته شود قلبت از غرور آری، ز شبنم است که...
-
آ شیروانلیلار!
12 مهر 1390 20:36
اشهد بالله العلی العظیم صاحب ایمانم، آ شیروانلیلار! یوخ یئنی بیر دینه یقینیم منیم کهنه مسلمانم، آ شیروانلیلار! شیعهیم، اما نه بو اشکالدن سنییم، اما نه بو امثالدن صوفییم، اما نه بو ابدالدن حق سئون انسانم، آ شیروانلیلار! امت مرحومه و مغفورایله امرده یم طاعت مزبورایله کفریمه حکم ائیلمهیین زورایله قائل قرآنم، آ...
-
27 شهریور روز ملی شعر و ادب ایران
2 مهر 1390 12:45
شهریارا تو به شمشیر قلم در همه آفاق به خدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی سید محمد بهجت تبریزی، متخلّص به شهریار در سال 1285 ه.ش در شهر تبریز به دنیا آمد. دوران کودکی او مصادف با انقلاب تبریز(مشروطیّت) بود. پدرش که از وکلای معروف تبریز بود، برای آنکه خانوادهاش از صدمات جنگ به دور باشند شهریار را به روستایی دور در قره...
-
زندگینامه استاد کریمی
27 شهریور 1390 00:32
میرزا حسین کریمی مراغهای شاعر معاصر آذربایجانی است. او متولد 1310 در «روشت» از روستاهای مراغه است. کریمی ادامه دهنده سبک سنتی و کلاسیک شعر بود و غالباً در اشعار طنز رسم و رسوم زمان خود را به باد انتقاد گرفته است. اکثر اشعار او هر چند به ترکی آذربایجانی سرود شدهاند ولی به علت مقید بودن به سبک قدیم و اوزان شعری با...
-
منی یاد ائت
27 شهریور 1390 00:24
ساقلئقئمدا منی یاد ائت اخوی من اولندن سورا جئرما یَخَوی ساقلئقئمدا منی دیندیر دیلیلن گلمه ترحیمیمه تاج و گولیلن ساقلئقئمدا الیوی چک باشیما یاخما بورنون زئلئغن باش داشیما تا وارام اوزمه الیمدن، الیوی نه قرا گی؛ نه اوزاد سقلووی قوی یانیئم من سنه سنده منه یان سن منه جان ده؛ دیگیم من سنه جان سالالما قبریمه شالوار؛ باقووئ...
-
شیطاننامه
19 شهریور 1390 08:22
خیر اولا شیطانی گوردوم گئجه خلقدن ایلوردی شکایت منه گیچدوق اوتوردوق ایکیمیز کافه ده حالتینی ایتدی حکایت منه سویلدی شاعر سنه وار خواهیشیم چوخ عرفائیله اولوب گردیشیم عفو ایله بیر دفعه دوشوبدور ایشیم من یازیقام ایله حمایت منه آخ نیه خلق ایلوری لعنت منه آدمی خلق ایتدی خدای کریم ایلمدیم سجده من اولدوم رجیم سوز اوزانیب...
-
قارقا بولبولون موکالیمسی
19 شهریور 1390 08:20
گؤردو بیر بولبولو قفسده اسیر قارقا بیر گون ائدیردی گلشنی سئیر بلکه آزاده پر چالوب دولانا اؤزونو هی وورور اویان بویانا ائشیگین عطرینی قفسدن آلیر بوشلییوب ایستراحتی چابالیر گلیر شوره، دل یاراسیندان باخیر سیملرین آراسیندان ای اولان شاه عشقه بنده عشق قارقا عرض ائتدی ای پرنده عشق سنی ارباب ائدوبدو زندانی ندی تقصیرون ای وفا...
-
زشت و زیبا
19 شهریور 1390 08:14
وئرمیشم طاقت و آرامیمی ای یار سنه عاشیقم، عاشیقم ای دیلبر عیار سنه سووهرم بزم اولا خلوت قویاسان من ائلیم دردیمی، محنتیمی، غصهمی اظهار سنه گزهرم کوچه و دربندی دالونجا سوخارام پیچاغی قارنینا هر کس ائده آزار سنه ایستی وقتینده سویونسان سالارام تئز ایچینه کاسهنین بوز وئرهرم شربت گلنار سنه گل اوتور قوزا قیچون گیدیریم...
-
مشعل
13 شهریور 1390 09:03
مگو که شهر پر از قصهی نهانیِ ماست به لوح دهر همین قصهها نشانیِ ماست ز چشم خلق چه پوشم؟ که قصههای دراز عیان به یک نگه خامش نهانیِ ماست اگر چه هر غزلی همچو شعله ما را سوخت فروغ عشق، چو مشعل، ز صد زبانیِ ماست اگر چه لالهی ما شد ز خون دل سیراب چه غم؟ که رونق باغی ز باغبانیِ ماست به گور مهر، شبانگه، به خون سرخ شفق...
-
شعله
13 شهریور 1390 09:03
با او به شِکوه گفتم کو رسم دلنوازی؟ چو شعله تندخو شد کاینجا زبان درازی؟! در آستان دلبر، سر باختن نکوتر کانجا به پا درافتد آن سر که در نبازی در بزم باده نوشان، از قهر، رخ مپوشان با ناز خود فروشان، ماییم و بینیازی در پای دلستانی، دادیم نقد جانی این مایه شد میسر: کردیم کارسازی آه از حریف ناکس، ای دل، بیا کزین پس گیریم...
-
گل یخ
13 شهریور 1390 08:55
این چنین سخت که آشفتهات ای چشم کبودم به خدا شیفتهی هیچ سیه چشم نبودم زنگِ بالای سیاهیست کبودی، که من اینک نقش هر چشم سیه را ز دل خویش زدودم دیر در دامنت آویختم ای عشق! چه سازم؟ به زمستان تو همچون گل یخ دیده گشودم بوسهی گمشدهام بود به لبهای تو پنهان که به دلخواه، شبی بر لب کس چهره نسودم جگرم چک شد از خنجر خونریز...
-
نسیم
13 شهریور 1390 08:48
باز هم بیمار میبینم تو را... ای دل سرکش که درمانت مباد! برق چشمی آتشی افروخت باز کاین چنین آتش به جانت اوفتاد ای دل، ای دریای خون! آشفتهای موج غمها در تو غوغا میکند، بیوفاییهای یارت با تو کرد آنچه توفانها به دریا میکند... او اگر با دیگران پیوست و رفت، غیر ازین هم انتظاری داشتی؟ بیوفایی کرد، اما- خود بگو- با...
-
گل خشک
13 شهریور 1390 08:47
مگر، ای بهتر از جان! امشب از من بهتری دیدی که رخ تابیدی و در من به چشم دیگری دیدی؟ ز اشک من چه میدانی گرانیهای دردم را؟ ز توفان شبنمی دیدی، ز دریا گوهری دیدی به یاد آور که میخواهم در آغوشت سپارم جان در آغوش سحر در آسمان گر اختری دیدی الا ای دیدهی جانان! ز افسونها چه مینالی؟ نکردی خویشتن بینی، کجا افسونگری دیدی؟...
-
دیوانه پسند
13 شهریور 1390 08:47
رو کرد به ما بخت و فتادیم به بندش ما را چه گنه بود؟ خطا کرد کمندش با آن همه دلداده دلش بستهی ما شد ای من به فدای دل دیوانه پسندش نرگس ز چه بر سینه زد آن یار فسون کار؟ ترسم رسد از دیدهی بدخواه گزندش شد آب، دل از حسرت و، از دیده برون شد آمیخت به هم تا صف مژگان بلندش در پرتو لبخند، رخش، وه، چه فریباست! چون لاله که...
-
غنچهی راز
13 شهریور 1390 08:46
چهرهام تازه چو برگ گل ناز است هنوز نگهم غنچهی نشکفتهی راز است هنوز به درنگی دل ما شاد کن، ای چنگیِ عشق! که بسی نغمه درین پردهی ساز است هنوز از من و صحبت من زود چنین دست مدار که مرا قصهی جانسوز، دراز است هنوز دامن از ما مکش، ای دوست! چو خورشید غروب که به دامان توام دست نیاز است هنوز سرد مهری مکن، ای شمع فروزان...
-
آتش تمنّا
13 شهریور 1390 08:46
هوای وصل و غم هجر و شور مینا مُرد برو! برو! که دگر هر چه بود در ما، مُرد لب خموش مرا بین که نغمه ساز تو نیست به نای من- چه کنم- نغمهیهای گویا مُرد به چشم تیرهی من راز عاشقی گم شد میان لالهی او شمع شام فرسا مُرد به دامن تو نگیرد شرار ما، ای دوست! درون سینهی ما آتش تمنّا مُرد ستارهی سحری بود عشق بیثمرم میان جمع...
-
بگو کجاست؟
7 شهریور 1390 17:05
ای مرغ آفتاب ! زندانی دیار شب جاودانیم یک روز، از دریچه زندان من بتاب میخواستم به دامن این دشت، چون درخت بیوحشت از تبر در دامن نسیم سحر غنچه وا کنم با دستهای بر شده تا آسمان پاک خورشید و خاک و آب و هوا را دعا کنم گنجشکها ره شانهی من نغمه سر دهند سرسبز و استوار، گل افشان و سربلند این دشت خشک غمزده را با صفا کنم ای...
-
فال حافظ
7 شهریور 1390 17:03
درآمد از در، خندان لب و گشاده جبین، کـنـار من بنشست و غـبـار غم بنشاند فشرد حافظ محبوب را به سینه خویش دلم به سینه فرو ریخت! «تا چه خواهی خواند!» به ناز، چشم فرو بست و صفحهای بگشود، ز فرط شادی کوبید و پای و دست فشاند! مرا فشرد در آغوش و خندهای زد و گفت: «رسید مژده، که ایام غم نخواهد ماند!» هزار بوسه زدم بر ترانه...
-
شب زندهدار
4 شهریور 1390 16:13
خاطر بیآرزو از رنج یار آسوده است خار خشک از منت ابر بهار آسوده است گر به دست عشق نسپاری عنان اختیار خاطرت از گریه بیاختیار آسوده است هرزه گردان از هوای نفس خود سرگشتهاند گر نخیزد باد غوغاگر غبار آسوده است پای در دامن کشیدن فتنه از خود راندن است گر زمین را سیل گیرد کوهسار آسوده است کج نهادی پیشه کن تا وارهی از دست...
-
وفای شمع
4 شهریور 1390 16:12
مردم از درد و نمیآیی به بالینم هنوز مرگ خود میبینم و رویت نمیبینم هنوز بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم شمع را نازم که میگرید به بالینم هنوز آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت عم نمیگردد جدا از جان مسکینم هنوز روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم گل بدامن میفشاند اشک خونینم هنوز گر چه سر تا پای من مشت...
-
گیسوی شب
4 شهریور 1390 16:11
شب این سر گیسوی ندارد که تو داری آغوش گل این بوی ندارد که تو داری نرگس که فریبد دل صاحبنظران را این چشم سخنگوی ندارد که تو داری نیلوفر سیراب که افشانده سر زلف این خرمن گیسوی ندارد که تو داری پروانه که هر دم ز گلی بوسه رباید این طبع هوس جوی ندارد که تو داری غیر از دل جان سخت رهی کز تو نیازرد کس طاقت این خوی ندارد که تو...
-
خاک شیراز
4 شهریور 1390 16:10
چون شفق گر چه مرا باده ز خون جگر است دل آزادهام از صبح طربناکتر است عاشقی مایه شادی بود و گنج مراد دل خالی ز محبت صدف بیگوهر است جلوه برق شتابنده بود جلوه عمر مگذر از باده مستانه که شب در گذر است لب فرو بستهام از ناله و فریاد ولی دل ماتمزده در سینه من نوحهگر است گریه و خنده آهسته و پیوسته من همچو شمع سحر آمیخته...
-
عطش اشک
31 مرداد 1390 02:18
شهادت امیرالمومنین امام علی(ع) را به خدمت تمامی دوستان عزیز تسلیت عرض مینمایم. نه فقط مسجدیان سر به گریبان تواند نخل و چاه و شب و صحرا همه گریان تواند دامنت با چه گنه سرخ شد از خون سرت ای که خلق دو جهان دست به دامان تواند ای به خون خفته بگو کیسهی خرمات کجاست فقرا منتظر سفرهی احسان تواند کودکانی که گرسنه همه رفتند...
-
زخم پنهان
29 مرداد 1390 01:52
امشب چه سینهسوز است بانگ اذان مولا خیزد صدای تکبیر از عمق جان مولا از لحظههای افطار در شوق وصل دلدار بر چهره میدرخشید اشک روان مولا مولا گشوده آغوش بهر وصال جانان قاتل به مسجد آید بر قصد جان مولا زهرا کنار محراب با ذکر واعلیّا یا فاطمه است امشب ورد زبان مولا زخم سر علی را دیدند اهل مسجد دردا که نیست پیدا زخم نهان...