ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند
برقی ز دل بیرون جهد آتش به جایی درزند
از عهده چون آید برون گر بر زمین آمد سری
آن نیمههای شب که او با مدعی ساغر زند
کوس نبرد ما مزن اندیشه کن کز خیل ما
گر یک دعا تازد برون بر یک جهان لشکر زند
آتشفشانست این هوا، پیراهن ما نگذری
خصمی به بال خود کند مرغی که اینجا پر زند
می بی صفا، نی بی نوا، وقتست اگر در بزم ما
ساقی می دیگر دهد مطرب رهی دیگر زند
ما را درین زندان غم من بعد نتوان داشتن
بندی مگر بر پا نهد، قفلی مگر بر در زند
وحشی ز بس آزردگی زهر از زبانم میچکد
خواهم دلیری کاین زمان خود را بر این خنجر زند
وحشی بافقی
آنچه کردی، آنچه گفتی غایت مطلوب بود
هر چه گفتی خوب گفتی هر چه کردی خوب بود
من چرا در عشق اندیشم ز سنگ طعن غیر
آنکه مجنون بود اینش در جهان سرکوب بود
چند گویی قصهٔ ایوب و صبر او بس است
بیش از این ما صبر نتوانیم آن ایوب بود
بود از مجنون به لیلی لاف یکرنگی دروغ
در میان گر احتیاج قاصد و مکتوب بود
من نمیدانم که این عشق و محبت از کجاست
اینقدر دانم که میل از جانب مطلوب بود
این عجایب بین که یوسف داشت در زندان مصر
پای در زنجیر و جایش در دل یعقوب بود
وحشی این مژگان خون پالا که گرد غم گرفت
یاد آن روزی که در راه کسی جاروب بود
وحشی بافقی
به طوف کعبه من خاکسار خواهم رفت
ولی به یاد سر کوی یار خواهم رفت
اگر به باغ روم بهر دیدن گل و سرو
به یاد قامت آن گلعذار خواهم رفت
جدا ز یار چه باشم درین دیار مقیم
چو یار کرد سفر زین دیار خواهم رفت
مرا به میکده، ای محتسب رجوعی نیست
اگر روم پی دفع خمار خواهم رفت
به رهگذارش اگر خاک ره شود سر من
کجا چو وحشی از آن رهگذار خواهم رفت
وحشی بافقی
جز حدیث دل که با شاهی دهان جام گفت
هر چه گفت اهل دلیل و درس و دانش خام گفت
میفریبند اهل ظاهر را به بوی باغ خلد
این حدیث معتبر را مرغکی در دام گفت
با چنین صنعت که زاهد میکند در لفظ و لحن
سنگها را میتوان آئینهی اسلام گفت
رشتهها شد مار و من حبلالمتین جویم هنوز
هر که گفت از عقل دارم بهرهای سرسام گفت
غنچهها را کاین چنین اندر فلاخن مینهند
بد مبین گر سوسنی واعظ شد و دشنام گفت
روز رجعت باید از سوراخ سوزن بگذری
این سخن با ترمه پوشی درزی ایام گفت
هرچه گفتار است بر دیوار و در کوبیدنی است
جز حدیث دل که با شاهی دهان جام گفت
عسگرشاهی اردبیلی
قاشلارون قبله گاه اولور اولسون
اگری لر روبه راه اولور اولسون
زولفووه آشنا اولان گون دهن
روزگاریم سیاه اولور اولسون
قتلینه صف چکیب او کیپریکلر
هر بیری بیر سپاه اولور اولسون
حسنووون مین چیچک لی باغیندان
قسمتیم بیرجه آه اولور اولسون
فتنه جو ساچلارین وئریب فتنه
فضل و دانش گناه اولور اولسون
شاهیام من ده نکته بین لر تک
شوکتیم اشک و آه اولور اولسون
ایندی کی شهریاریمیز گئتدی
هر گدا هاردا شاه اولور اولسون
عسگرشاهی اردبیلی
ای جماعت بیر ملک گورکم لی سیما گورموشم
درس آلین من دهن کی من صورت ده معنا گورموشم
کیپریگ ایملن آچیمیشام بیر قاره زولفون حلقه سین
اوردا افلاطون گزهن معنانی پیدا گورموشم
قانلی اشک ایلن یویوب پاک ائتمیشم بو گوزلری
باخمیشام زیبا اوزه جنات الاعلا گورموشم
کیم دئسه یوخ دان وار اولماز سویله ین ای بی خبر
من یوخو وار ائیله ین بیر چشم شهلا گورموشم
سورماین محشر سوزون علامهدهن من دهن سورون
من قیامت قالدیران بیر قد رعنا گورموشم
یئرده هوندور داغلاری حیران ائدهن بیر سرو قد
گوگ ده گون دهن باج آلان بیر ماه سیما گورموشم
عارفه جان بخش ائده نده لطفی ای دل باخمیشام
عاشق این جانین آلان دا حسنی جانا گورموشم
کلمه کلمه لب لرین دهن سوز آچان چاغلاردا من
شدده شدده گوهر و یاقوتی رسوا گورموشم
عشق اوخوایلان کیپریگ این نقش ائتمیشم جان لوحینه
غیب سرین نقش ده یا بیلمیشم یا گورموشم
اولماسا علمایم ده دولغون تجربهام وار (شاهیا)
باش دا کی آغ توک لریم سویلهر کی دنیا گورمیشم
عسگرشاهی اردبیلی
گهل اورک ساغرینی حزن ایله دولدور حالا باخ
آجی خول دان آسیلی جان کیمی شیرین بالا باخ
ای الف قد دوشوب آردینجا اورکلر سورونور
گورمهک ایسترسن اگر محشری دون بیر دالا باخ
دئدیم ای پیر ایکی دنیا اولو بیر نقطه یه جمع
دئدی شبههن وار اگر دلبر اوزونده خالا باخ
آتام ائیلردی سفارش می و نی دن چکین ام
زاهدین حرفی دی بو حرف کال اوغلو کالا باخ
قوجا دنیا فئلی مغرور ائله میش شخصه دئین
رستمین تورپاغینی بو یئله وئرمیش زالا باخ
عاقبت داشدا دا تاثیر ائله دی شعرلریم
حجت ایسترسن اگر شیخ ائدن استقبالا باخ
هوس و حرص ایله شاهی ده دئدیم ال بیر اولوب
دئدی قوزقونلارا گاهی قوشولان قارتالا باخ
عسگرشاهی اردبیلی
باشیم تک بیتدی آق توکلر قاشیم دان
گئنه دیوانه لیک چیخماز باشیم دان
اوتن گون اوز قولاغیم لن ائشیتدیم
آراز ائیلردی صحبت گوز یاشیم دان
سو اوستونده حیاتیم نقش لنمیش
نصیبیم اوددو اما نقاشیم دان
گلر بیر گون اوزوم دن اوپمه ین لر
اوپرلر تورپاغیمدان یا داشیم دان
گونش دوشمزدی گوزدن گر اولایدی
ضیالی بیر گونوم آلتمیش یاشیم دان
یاوان آلچاقدی یا منت لی یاغ لی
جوابین تاپمیشام دن سیز آشیم دان
من ایلن غم ائکیز قارداش دی شاهی
شکایت ائتمه رم من قارداشیم دان
عسگرشاهی اردبیلی
اندیشهام اوچموش ای دل گوگدهن گوگه قوناق دیر
نیلیم کی یار شیرین اندیشه دهن قاباق دیر
گوستردی صورت اول شاه گیزلت جمالین ای ماه
گوزسه سنی دییر آه آی دیر بو یا اوراق دیر
زاهد اگر ووروور می عیب ائتمه سن ده وور نی
ایمانی یاندیران شیء آتش دگیل فراق دیر
من بیلمیرهم او اینجه بئل دیر و یا دوشونجه؟
من بیلمیرهم او غنچه جان دیر و یا دوداق دیر؟
چک خلقه تیر ابرو ائت ملتین قانین سو
باخما بویورسا یارو ملت شاها دایاق دیر
هر رنگه امر ائدیرسن اول رنگه چئوریلیم من
خلقی بو گون دیکلدهن دانش دگیل بویاق دیر
ای هجره مبتلالر من تک یانان گدالر
سلطانیمیز یاتیب گر اللاهیمیز اویاق دیر
بیر قاره زولفه باغلان قول اول بیرینه داغلان
درک ائت بونو آی اوغلان آزاده لیک قاچاق دیر
ظالم کی قلبی داش دیر فکرائتمه بینی بوش دیر
چوخ گوزده اگری خوش دی چوخ یئرده باش ایاق دیر
شاهی یانیب یوووشدو توفانیلن قووشدو
آتمیش یاشین سوووشدو اما گئنه اوشاق دیر
عسگر شاهی اردبیلی
«بایاتی»های آذربایجان الفاظ بیتکلف و روانی هستند که عشقها و آمال و آرزوهای مردم آذربایجان را در محتوای خود جای دادهاند.این بایاتیها در واقع اساس کلام موسیقی فولکلور آذربایجان را که سرچشمه افکار تودههای گذشته این ملت است را تشکیل میدهند.
تنوع و رنگانگی مضمون از جنبههای برجسته و مشخص بایاتیهای آذربایجانی است، ضمن آنکه عشق جایگاهی ویژه در بایاتیها، دارد.عشقی که در بایاتیها جان میگیرد و بارور میشود، عشقی است قابل لمس که از راز بقای حیات سرچشمه میگیرد و با احساسات پسندیده انسان دوستی جاری میشود.
اعتقادات، آداب و رسوم، فضایل و خلق و خوی قومها در تحریر بایاتیها همراه با موسیقیهایی در مایه غم انگیز شالودهی اساسی بایاتیهای آذربایجان است.
البته آنچه که در زبان آذری در خواندن بایاتیها اهمیت پیدا میکند، لحن خواننده آن است؛ به گونهای که این خواننده است که به اقتضای ذوق و قریحه خود و با تغییرات و اضافاتی که با سلیقه خود به بایاتیها اضافه میکند، باعث جان گرفتن بایاتی میشود.
پنجره نین میللری
آچیپ قیزیل گوللری
اوغلانی یولدان ایللر
قیزین شیرین دیللری
از پشت میلههای پنجرهای که در آن گلهای سرخ روییده است، حرفهای شیرین معشوق، عاشق را شوریده تر میکند.
برخی از بایاتیها که شادند، در عروسیها و مجالس شادی خوانده میشوند. به این نوع آوازها «دیل جالمانی» میگویند. البته با کمی تامل و تفحص میتوان به نخستین دستمایههای موسیقی آذربایجان از این آوازها دست یافت.
بایاتیها از نظر انسجام شکل، وسعت مضمون، ترنم موسیقی و تموج ذوق و احساس در ردیف جذابترین و شورانگیزترین آثار بدیع فولکلوریک جای میگیرند. این نغمههای نغز و دلکش که از زندگی و عواطف و راز و نیازهای مردم ساده و پاکدل مایه میپذیرند و در قالب الفاظی روان و بیتکلف جای میگیرند؛ از چنان لطف و خلوص و صراحتی برخوردارند که به خصوص وقتی با آهنگ ویژه خود خوانده شوند، عنان از کف میربایند و سرشک بر چهره احساس میافشانند.
ارادت و اعتقاد مردم سادهی صحرا و شهر و روستا به این آثار موزون و دلفریب تا بدان پایه است که بایاتیها را حسب حال و آیینهی سرنوشت نمای خویش میپندارند و به هنگام ملال و سرگشتگی به آن توسل میجویند و به عنوان تفأل از آن مدد و مراد میطلبند.
ادامه مطلب ...سرزمین آذربایجان در دل ایران پهناور و کهن که یکی از گاهوارههای دیرین حکومت و تمدن است، قرار دارد.به همین سبب در طول تاریخ و در تمام ادوار اهالی آذربایجان با مردم دیگر نقاط ایران، ریشههای فرهنگی و تمدنی همگون داشتهاند و ریشههای دینی و مذهبی آنها یکی بوده است.
سرزمین آذربایجان آن سوی ارس در دل همین اشاره قرار میگیرد.بدین سبب، مجموعه سرزمینی آذربایجان یکی از سرچشمههای غنی شعر فارسی بوده که علیرغم ترک زبان بودن ساکنان این سرزمین در شکوفایی و تجلی شعر فارسی نقش ویژهای داشته است.نام بردن از این شاعران نامی آذربایجان که شعر فارسی سرودهاند ستون بلندی را میطلبد.بدین سبب با وجودی که بخشی از این سرزمین از ایران جدا افتاد اما ریشه کهن و عمیق به هم پیوسته بار و بر آن را از دل یک چشمه سیرآب میکند و تعلق خاطر به منویات فکری و فرهنگی مشترک همچنان در دلهای مردمیکه در آن سوی ارس در جمهوری آذربایجان میزیند چونان شعلهای گرمیبخش روابط همدلانه است.پس تعلق خاطر آنان به ویژه فرهیختگان آن دیار به زبان و ادبیات فارسی به صورت موضوعی غریب و تازه نیست بلکه استمرار جریان ژرف تاریخی است که در مسیر خاص خود همچنان به پیش میرود.در آذربایجان، همواره به زبان و ادبیات فارسی علاقهی وافری وجود داشته است و این خیلی طبیعی است، چرا که در طول اعصار گذشته این زبان در آذربایجان جایگاه ویژهای داشته و اکثر ادیبان و شاعران آذربایجانی، آثار گرانبهای خود را با این زبان نگاشتهاند.
ادبیات شفاهی آذربایجان در نوع خود بی نظیر و یا حداقل کم نظیر می باشد و یکی از غنی ترین و کهن ترین ادبیات شفاهی جهان به شمار می آید و در واقع شالوده ی ادبیات آذربایجان بر فولکلور بنا شده است.
صاحب نظران و محققانی که با دامنه ی گسترده مهاجرت و پیشتازی تمدن شکوفا و نقش های تاریخی مردم ترک و قلمرو جغرافیایی آنها به خوبی واقفند، بر این واقعیت انکارناپذیر اذعان دارند که این منطقه وسیع خاستگاه بخش مهمی از ریشه دارترین، اثر گذارترین و اصیل ترین میراث های فرهنگی انسانی بوده است و هر کدام از دستاورد های ادبیات شفاهی و آثار مکتوب آن گنجینه ارزشمندی است که تاریخ نگاران واقع گرا و اندیشمندان حقیقت جو را با فرایند عظیمی از تکاپوهای فکری و آفرینش های اساطیری و حماسی و تلاش های خستگی ناپذیر انسان های آزاده و سرافراز روبرو می سازد. اسطوره ها، حماسه ها، داستان ها، روایات شفاهی و عامیانه، موسیقی و دیگر هنرها، باورهای دیرینه، آداب و رسوم و به طور کلی مجموعه بزرگ فرهنگ عامه غنی اقوام ترک، تجلی واقعیت های بوم شناختی و فرهنگی و تاریخی این مردمان می باشند.
اگر نگاهی به حماسه کهن سومری قیل قمیش بیندازیم که کهن ترین و معروف ترین اثر به جای مانده در این زمینه یعنی ادبیات داستانی است، خواهیم دید که پژوهشگران و زبان شناسانی که در طی دوره های مختلف درباره تاریخ باستان زبان اقوام آسیای میانه و آذربایجان و دیگر سرزمین های ترک زبان به تحقیق پرداخته اند، عقیده دارند که زبان سومری نیز مانند زبان ترکی از شاخه زبان های اورال– آلتایی موسوم به یافثی یا قفقازی می باشد که به آن زبان های التصاقی نیز می گویند. به عبارت دیگر گروه زبان های ترکی جزء زبان های نشات گرفته از یک شاخه اصلی است که زبان سومری نیز یکی از آن هاست. علاوه بر این مناطقی که حوادث حماسه قیل و قمیش در آن ها روی داده است از بین النهرین موطن بعدی سومرها گرفته تا سرزمین آذربایجان و دریای خزر کشیده می شود. شایان توجه است که قیل قمیش در سر راه خود به سوی دریای خزر از کوه های میشو واقع در میان منطقه گونئی(شبستر) و مرند نیز عبور می کند.
مردم آذربایجان نیز در طی حیات اجتماعی و فرهنگی خود، در کنار دیگر اقوام ترک گنجینه عظیمی از ادبیات فولکلوریک به وجود آورده اند تا آنجا که وسعت و تنوع ادبیات شفاهی مردم آذربایجان در اولین برخورد باعث شگفتی همگان می شود.
ادبیات فولکلوریک آذربایجان شامل انواع مختلفی مانند اساطیر و افسانه ها، مثل ها(آتالارسوزی)، داستان ها، تاپماجاها(چیستان ها) و لطایف ادبی می شود که می توان آن ها را در دو قالب کلی ترانه های بومی آذری تحت عنوان قوشماها که شامل انواع شعرهای عامیانه مانند بایاتی ها، ماهنی ها، لایلاها و... می باشند و داستان ها که شامل داستان های کهن، باغلاماها، تعریف نامه ها و منظومه های دیگر است که توسط آشیق ها نقل می شوند.
در میان انواع مختلف ادبیات فولکلوریک، قصه ها و افسانه های آذربایجان و به طور کلی داستان های عامیانه آذربایجان به این دلیل که جز کهن ترین و زیباترین این داستان ها و از دید مضمون جز بهترین و پر محتواترین داستان ها می باشند، ارزش و جایگاه ویژه ای در جهان دارند. در این داستان ها تصاویر روشنی از جهان بینی، طرز تفکر و خصوصیات ملی و آداب و رسوم و معیشت مردم آذربایجان در اعصار مختلف تاریخ ارائه می شود. تنوع موضوعات و قدمت تاریخی و وسعت اطلاعات ارائه شده در این داستان ها، آذربایجان را به عنوان یکی از مهم ترین کانون های آفرینش و تاثیرگذار داستان های عامیانه در جهان معرفی کرده است.
داستان های عامیانه در ادبیات فولکلوریک مردم آذربایجان با همه گوناگونی و تنوع ظاهری دارای جنبه های مشترک و یکسانی می باشند. بیشتر این داستانها توسط سخن پردازان و نوازندگان هنرمند و چیره دستی که در گذشته اوزان نامیده می شدند و امروزه به نام آشیق شناخته می شوند نقل می گردند و به همراهی آهنگ دل نواز و سحرآمیز آلت موسیقی ویژه ای مرسوم به قوپوز(ساز) روایت می گردند. همه ی این داستان ها از دو قسمت نظم و نثر تشکیل یافته اند که معمولاً بخش های روایتی نثر و بخش های مربوط به گفتگوی دو شخصیت داستان به صورت نظم در آمده است و همچنین باید اضافه کرد که نثر آن توسط آشیق نقل می گردد و بخش های منظوم آن را نیز آشیق با همراهی سازش می خواند.
از لحاظ مضمون داستان های فولکلوریک آذربایجان به دو دسته کلی تقسیم می شوند:
دسته اول داستان های اسطوره ای، حماسه ای و قهرمانی می باشند که در آن ها مبارزات خلق به خاطر آزادی و وطن به تصویر کشیده شده است. اغلب این آثار تنها به توصیف رشادت های یک قهرمان کفایت نمی کنند و مبارزات عموم خلق را منعکس می کنند. داستان های دده قورقود، کوراوغلی، قاچاق نبی از نمونه های بارز این دسته می باشند. دسته دوم داستان های عاشقانه می باشند که از مهم ترین آن ها می توان عاشیق غریب، طاهر میرزا، اصلی و کرم، شاه اسماعیل ختایی و... اشاره کرد.
نکته ی بسیار مهم و قابل توجه که می توان ذکر کرد این است که هیچ کدام از داستان های ذکر شده در بالا، در طول تاریخ نام هیچ نویسنده ای را با خود به یدک نکشیده اند و حتی در کتابی مانند دده قورقود نیز که تاکنون دو نسخه خطی از آن به دست آمده است، نام هیچ شخصی به عنوان نویسنده ی داستان ها ذکر نشده است. همین مسئله دلیلی واضح و محکم برای اثبات حقیقت مردمی بودن این داستان ها ارائه می کند.
منبع: وبلاگ babakyurdu.blogfa.com
در مطالعه گونه های مختلف ادبیات ملل جهان شاخه ای وجود دارد که به دلیل سادگی و شیوایی بیان از گونه های بسیار دل نشین و تاثیرگذار می باشد. این گروه از آثار ادبی اصطلاحاً ادبیات فولکلوریک یا ادبیات شفاهی نامیده می شود.
از مشخصات اصلی ادبیات فولکوریک، مردمی بودن آن است. به عبارت دیگر برخلاف آثار ادبی کلاسیک مکتوب، ادبیات فولکلوریک در میان مردم آفریده می شود و همراه با توده های خلق به حیات و بالندگی خود ادامه می دهد. در اصل ادبیات شفاهی محصول آفرینش دسته جمعی جامعه بوده و آرزوها، شادی ها، کدورت ها، طرز زندگی و اعتقادات مذهبی همان جامعه را منعکس می کند. البته مطمئنا حتی یک اثر فولکلور نیز در ابتدای امر گوینده و پردازنده ای داشته است ولی آنچه حائز اهمیت است این است که بعد از ابداع مدت ها سینه به سینه نقل شده و پای به پای تحولات اجتماعی و تاریخی تغییرات فراوانی بر خود گرفته و سلایق فردی و جمعی افراد زیادی در آن تاثیر گذاشته است.
در اهمیت ادبیات فولکلوریک باید اضافه کرد که ادبیات مکتوب از ادبیات شفاهی نشات می گیرد. یاشار کمال در تعریف فولکلور می گوید: فولکلور ثروتی فرهنگی و دستاورد تجربه بزرگ انسان است، ثروتی که در طی صدها سال از همدستی خلق پدید آمده و سینه به سینه منتقل شده تا به زمان ما رسیده است.
در میان عناصر مختلف تشکیل دهنده ادبیات شفاهی، داستان های عامیانه به دلیل ذات پر از اعجاب و حادثه اش جذاب ترین و ماندگارترین و عظیم ترین بخش این شاخه از ادبیات می باشد. این داستان ها حامل ارزش ها، واقعیت ها و آرمان ها و آمال و اندیشه و اعتقادات یک ملت می باشند و نشانگر خط سیر زندگی در یک دوره خاص از تاریخ می باشند. داستان های عامیانه اهمیت فراوانی دارند و همواره مورد مطالعه گروه های مختلف علمی مانند جامعه شناسان و تاریخ نویسان قرار می گیرند. داستان های اسطوره ای و افسانه ای و داستان های تاریخی و نیز داستان های طنز از انواع داستان های عامیانه می باشند که در برخی موارد این موضوع ها در هم نیز آمیخته می شوند.
1ـ بندگان خدا از خدا بترسید و در دنیا با احتیاط رفتار کنید. اگر بنا بود همهی دنیا به یک نفر داده شود، یا فردی برای همیشه در دنیا بماند، پیامبران برای بقا سزاوارتر و جلب خشنودی آنان بهتر و چنین حکمی خوشایندتر بود؛ ولی خداوند عاقبت دنیا را نابود شدن قرار داده است.
خداوند دنیا را محل فنا و نیستی قرار داد، زیرا دنیا دوستدارانش را لحظه به لحظه تغییر داده، وضعشان را دگرگون میسازد. مغرور و درمانده کسی است که فریب دنیا را بخورد.
2ـ گرچه زندگی این دنیا از نظر عدهای بسیار با ارزش است؛ ولی آخرت که جهان پاداش الهی است، بالاتر و با ارزشتر است. اگر جمع کردن مال و ثروت برای این است که باید روزی از آن دست برداشت، پس فرد نباید برای چنین ثروتی بخل ورزد و اگر روزیها مقدر و تقسیم شده است، هرچه انسان در کسب ثروت حرص کمتری داشته باشد نیکوتر است و اگر این بدنها برای مرگ آفریده شده، پس کشته شدن انسان در راه خدا از همه چیز پسندیدهتر است.
3ـ سلام کردن 70 پاداش دارد که از این رقم 69 تـا بـرای سـلام کـننده و یـکی برای پاسخ دهنده است.
4ـ مردمی که بندگان دنیا هستند و دین را برای رفاه و آسایش میخواهند، هرگاه در امتحان و رنج قرار گیرند آن موقع دینداران کم هستند.
5ـ کسی که هدیه شما را بپذیرد، شما را در بخشش و کرامت کمک کرده است.
6ـ از معذرت خواهی، پرهیز کنید؛ زیرا مؤمن عمل بد انجام نمیدهد تا عذرخواهی کند؛ اما منافق هر روز کار زشت انجام میدهد و معذرتخواهی میکند.
7ـ شخصی خدمت امام حسین(ع) رسید و عرض کرد: من مردی گناهکار هستم و توان خودداری و دوری کردن از گناه را ندارم. مرا موعظه فرما.
حضرت فرمودند: پنج عمل زیر را انجام بده. آنگاه هرچه خواستی گناه کن!
1ـ از رزق خداوند استفاده نکن، سپس هرچه خواستی گناه کن.
2ـ از ولایت خداوند خارج شو، پس هرچه خواستی گناه کن.
3ـ محلی را پیدا کن که خداوند تو را نبیند، سپس هرچه خواستی گناه کن.
4ـ وقتی عزرائیل برای قبض روح تو آمد، او را از خودت دفع کن، سپس هرچه خواستی گناه کن.
5ـ وقتی در قیامت تو را به سوی جهنم هدایت کردند، از رفتن به آنجا خودداری کن، سپس هرچه خواستی گناه کن.
منبع: بحارالانوار 78 ج ـ تحفالعقول
به نقل از: روزنامه اطلاعات
از پی بهبود درد ما دوا سودی نداشت
هر که شد بیمار درد عشق بهبودی نداشت
بود روزی آن عنایتها که باما مینمود
خوش نمودی داشت اما آنچنان بودی نداشت
دوش کامد با رقیبان مست و خنجر میکشید
غیر قصد کشتن ما هیچ مقصودی نداشت
عشق غالب گشت اگر در بزم او آهی زدم
کی فروزان گشت جایی کاشتی دودی نداشت
جای خود در بزم خوبان شمعسان چون گرم کرد
آنکه اشک گرم و آه آتش آلودی نداشت
داشت سودای رخش وحشی به سر، در هر نفس
لیک از آن سودا چه حاصل یکدمش سودی نداشت
وحشی از درد محبت لذتی چندان نیافت
هر که جسمی ریش و جان درد فرسودی نداشت
وحشی